یادداشت
سردرگم، تعلیق، ابهام، تردید، بیثباتی و دهها واژه مترادف و نزدیک به هم که در صحبتها یا تفسیر و معناسازی گفتهها و شنیدهها استخراج میشود از عدم قطعیت و سرگشتگی بخش قابلتوجهی از جامعه حکایت میکند. البته قطعیت کامل وجود ندارد اما عدم قطعیتی که در حال تجربه کردن آن هستیم جامعه را معلق و در تلاطم نگه داشته است.
گویی چیزی قطعی نیست و هر روز باید منتظر خبر و تصمیم تازهای بود. تصمیمهایی که تشدید کننده بی تصمیمی هستند. دیگر وجود محیطزیست سالم و آب و هوای پاکیزه هم قطعی نیست و زنگ خطر پایان و قطعی و نبود ...
یادداشت
دربارۀ زندهیاد دکتر «محمد ابراهیم باستانی پاریزی» بسیار گفتهاند و نوشتهاند. سخن تازهای در میان نیست؛ جز شرح و تحلیل مو به موی کتابها و مقالههای وی، که آن را هم به اهل فن، تاریخدانان و تاریخنگاران وامیگذارم. برای نگارنده -در جایگاهِ دوستدار و ارادتمندِ وی که خوانندۀ پر و پا قرصِ آثارش بودهام- پرداختن به چرایی متفاوت بودنِ این تاریخنگار و علاقهمندی فردیام به او، شاید برای برخی از خوانندگانِ این نوشتار شایانِ توجه باشد. پس به جای هر گزافهگویی پیرامونِ او و جایگاهش در کارِ تاریخنگاری، چرایی تمایزِ او را در این مجال پیشِ رویتان خواهم گشود.
آنچه به ...
دبیر بخش ادبیات
یادداشت
هر کس که دستی به قلم دارد، میداند که هیچ تجربهای بهاندازۀ سرگشتگی، بستری غنی و شگرف برای آفرینش ادبی فراهم نمیآورد.
این سرگشتگی از کی، از کجا و چطور شروع شد؟ شاید درست همان موقع که انسان از ناآگاهیِ معصومانۀ خودش دست کشید و شروع کرد به پرسشگری و تصمیم گرفت خودش این بارِ گرانبار را به دوش بکشد! یا شاید بعد از آنکه پاسخهای پیش رویش نتوانست آنطور که باید قانعش کند.
هرچند اینکه از کی، کجا و چطور شروع شدنش دغدغۀ ادبیات نیست اما کندوکاو این کنشگری، مهری بر پیشانی همۀ ژانرهای ادبی است؛ از کلاسیکترین روایتهای ...
یادداشت
در روانشناسی و تجربۀ انسانی سرگشتگی اغلب حالتی است از عدم اطمینان، گیجی، یا ناتوانی در تعیین مسیر یا هدف که گاهی به صورت سرگشتگی وجودی، گاهی عاطفی و گاهی شناختی ظهور میکند. در هریک از این حالات شخصیت دچار تردید در معنای زندگی، احساس بلاتکلیفی در روابط و گم کردن هدف وجودی خود، یا جایگاه خود در جهان هستی میشود.
ادبیات؛ کالبد سرگشتگی
ادبیات و سرگشتگی دوپارۀ بههم پیوستهاند که هرکدام از قدرت دیگری برای گسترش خود بهره برده است. ادبیات ابزاری است که میتواند ساحتهای ذهنی و اجتماعی را با این تم عمیق کند و سرگشتگی نیز به ادبیات اجازه ...
یادداشت
«لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد»
اطلاعات نشر:
- عنوان اصلی: Lafcadio: The Lion Who Shot Back
- نویسنده و تصویرگر: شلدون آلن سیلورستاین معروف به (Shel Silverstein)
- سال انتشار: ۱۹۶۳
- مترجمان فارسی (چند ترجمه موجود است): از جمله محمود مزینانی و افسانه شعباننژاد.
- مناسب برای: کودکان ۸ سال به بالا، اما بزرگترها هم از خواندنش چیزهایی یاد میگیرند.
کتاب «لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد» اثری است از شِل سیلورستاین نویسنده، شاعر و تصویرگر مشهور آمریکایی که بیشتر به خاطر کتابهای کودکانۀ طنزآمیز و فلسفیاش شناخته میشود مثل «درخت بخشنده».
خلاصۀ داستان:
داستان روایت زندگی شیری به نام لافکادیو ...
هر انسانی به شیوۀ خود جهان را تفسیر میکند. غایتمندی در زندگی منجر به شکلدهی تفکرات، اعمال و رفتار ما میشود و همواره آدمی را با نوعی سردرگمی و عدمقطعیت نسبت به جایگاه خود در جهان و سرانجامش روبرو میسازد. این پرسش که: «چه چیز میخواهیم و برای این خواستن چه باید بکنیم؟» پرسشی است که برای هر فرد در هر مقطعی از زندگی دستکم یکبار میتواند به وجود بیاید. آنچه زیست ما را به هر نحوی تشکیل میدهد منجر به تعریف وجود آدمی و جهانش میشود. تعاریف هر چه که باشند و اعمال به هر صورتی که باشند، ماحصل ...
بررسی جایگاه معنا در سینمای «عباس کیارستمی»
***
بیزارم از زبان،
زبان تلخ، زبان تند،
از زبان دستور
از زبان کنایه
با من،
به زبان اشاره سخن بگو.
سرودهای از «عباس کیارستمی»
در تفاسیر و مفهومپردازیهای عصر حاضر، هنرمند به عنوان خالق معنا در اثر خویش، بخشهایی از جهان خودش را ابراز میکند. سینمای «عباس کیارستمی» به عنوان یکی از برجستهترین فیلمسازان سینمای هنری جهان، به واسطۀ رویکرد منحصربه فردش به مقوله معنا، همیشه مورد توجه منتقدان و نظریهپردازان سینمایی بوده است. کیارستمی با تلفیق امر واقعی و امر داستانی، بازیگر و نابازیگر، تمرکز بر زندگی روزمره، استفاده از استراتژیهای شاعرانه، لایههای چندگانهای از معنا را ایجاد ...
بررسی رویکرد پوچانگارانه به معنای زندگی در نگاهی به فیلم «آوازهایی از طبقه دوم» (۲۰۰۰) ساختۀ «روی آندرسون»۲
***
تحلیل
دروغ است اگر بگوییم که هیچکدام از ما تا به حال در مورد مفهوم زندگی و پیدا کردن معنا برای آن خیالپردازی نکردهایم. در واقع نهتنها تمامی انسانهای زنده بر روی این کره خاکی به این مبحث اندیشیدهاند، بلکه تک به تک آنان پاسخها و تعاریفی گوناگونی را درباره این موضوع یافتهاند؛ مفاهیمی که برای هر فرد متفاوت است و عوامل مختلفی در شکلگیریاش نقش دارند. این عوامل گاه حتی از کنترل آدمی خارج است و شاید هم هیچوقت قادر به تغییرشان نباشیم.
برای ...
موسیقی ایرانی و همانا موسیقی شرقی، هنری است روحافزا که بیشتر آن بر پایه عرفان و کشف و شهود استوار شده است همانگونه که سهم بیشتر ادبیات و معماری ما اینگونه است. میشود گفت تمام یادگارهای مانای موسیقایی و هنری ایران از شاهراه الهام و بیخودی گذشتهاند. شکی نیست که هنرمندان ما سالکانی بودهاند که وادی به وادی راه پیمودهاند تا از مرز داشتههایشان فراتر روند و در دریای بیکران الهام غوطهور شوند. سلوک آنها یکسویه نبوده است. آنها انسان شدهاند در کنار هنرمند شدن. من بر این باورم تا کسی انسان نشود هیچگاه هنرمند سترگ و آفرینندهای نمیشود و ...
از اواخر تابستان امسال تا کنون پانزده گروه موسیقی کرمانی به صورت رسمی کنسرت موسیقی برگزار کردهاند. این آمار نسبت به گذشته بیسابقه است و نشان از رشدِ فرهنگی و هنری موسیقیدانان و همشهریان کرمانی دارد. در سالیان گذشته شاید ماهی یک بار اجرای یک گروه موسیقی کرمانی برگزار میشد، اما الآن تقریباً هر آخرِهفته یک اجرای موسیقی توسط گروههای کرمانی برگزار میشود. این پیشرفتِ فرهنگی نشانهی تغییراتی در ساختار فکری هنرمندان و همشهریان است.
جامعه به برگزاری برنامههای فرهنگی و هنری همچون کنسرت موسیقی، اجرای تئاتر، نمایش فیلم، گالری نقاشی، عکس و هنرهای تجسمی نیاز دارد. عموم جامعه، بخش زیادی ...
خوانشی جامعهشناختی از اندیشه و آثار روحالله خالقی
***
این مقاله به بررسی نقش روحالله خالقی در شکلگیری گفتمان موسیقی ملی ایران با تمرکز بر نسبت میان موسیقی، ملت و مدرنیته میپردازد. خالقی ازجمله موسیقیدانانی است که کوشید در بستر تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران سدهٔ بیستم، موسیقی را به رسانهای برای بیان هویت ملی بدل سازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که اندیشهها و آثار خالقی چگونه در فرآیند ملتسازی فرهنگی و مواجهه با مدرنیته عمل کردهاند. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل اسنادی، آثار موسیقایی، نوشتهها و فعالیتهای آموزشی خالقی را در پیوند با گفتمان ملیگرایی فرهنگی ...
آنچه در پیش رو و بعد از این مقدمه میخوانید، بخش سوم از نامههای فعالان حوزه تئاتر استان است که در پاسخ به نامه عبدالرضا قراری که در شماره ۹۲ سرمشق به چاپ رسیده است، امید آن دارم این جریان گفتوگو فیمابین اعضای جامعه تئاتری استان در شکلها و صورتهای مختلف تبدیل به دیالوگی مداوم و پیوسته شود.
مشکلات و موانع پیشروی توسعه هنر تئاتر کشور و استان کم نیستند، از نبود ساختار و تشکل مدنی مستقل و منسجمی که تجمیع کننده و تحققبخش خواستهای جامعه تئاتری باشد تا نبود زیرساخت مناسب، از حیف و میل کردن بودجه عمومی بخش ...
جناب آقای عبدالرضا قراری
درود و احترام
من نیز جنابعالی را بهعنوان فردی کنشگر، اندیشمند و دغدغهمند در عرصه هنر والای نمایش در استان کرمان میشناسم. از لطف و محبت شما سپاسگزارم و از این که در این دوران دشوار، همچنان دل در گرو تعالی هنر دارید، به خود میبالم.
در برههای از تاریخ کشورمان قرار داریم که تحت تأثیر سیاستبازان و تصمیمگیرندگان ناآگاه در یک سراشیبی و روبه افول هستیم و ارزشهایی چون دانش، علم و فرهنگ زیر سایه جهل و تاریکی در حال سقوطاند و صاحبان علم و اندیشه و آگاهی زیر بار مشقت، برای فرار از دام ابتذال و پستی ...
دوست گرامی جناب آقای قراری
با سلام و احترام
نامه شما با صداقتی که از لحن آن هویداست، نشانه دغدغهای عمیق نسبت به سرنوشت هنر و هنرمند در این زمانه است. از شما برای طرح این گفتوگو و دعوت به همفکری سپاسگزارم. گفتوگو، آنگونه که شما بهدرستی اشاره کردهاید، شاید تنها راهی باشد که بتواند ما را از دایره تکرار و سوءتفاهم بیرون آورد. در روزگاری که بیشتر "بیان" ها یکسویه شدهاند و هر کسی در فضای خود سخن میگوید شنیدن دیگری نوعی شجاعت است. گفتوگو میان هنرمندان نهتنها برای روشنتر شدن مسیر هنر بلکه ...
یادداشت
شادروان مطیعالدوله حجازی، در یکی از آثار خود، آنجا که به مقوله زندگی میرسد و بر آن میشود تا تصویری روشن از رهروان این معبر پرپیچ و خم را ارائه دهد و زندگان واقعی را بنمایاند، میگوید:
«اهل جهان در سفر زندگی بر سر هزار راه حیراناند، اما همین که یکی را در راهی استوار ببینند، وجود او را نعمتی میشمارند و در پی او راه میافتند، همانها که در رهگذار زندگی، بر عزمی راسخ پایبند بوده و منشأ خدماتی شدند که سند ماندگاریشان را رقم زد.»
اگر از این منظر به زندگی نگاه کنیم و جاودانگی حیات را در رهگذر خدمت ...
با نگاهی به وجهتسمیۀ نامها و موقعیت جغرافیاییِ شهرِ کرمان
***
رویدادهای تاریخی و سیر حیات اقوام، طوایف و ملل مختلف، نهتنها در محدودهای زمانی بلکه در بستری مکانی، وقوع مییابند. این مهم، پژوهشگر را ملزم میسازد تا علاوه بر بررسی زمانِ وقوع رویدادها، محل وقوعِ آنها را نیز مورد تحلیل و تبیین قرار دهد. بیشک ویژگیهای جغرافیایی، شرایط سوقالجیشی، چگونگی حدود و ثغور و وضعیت آب و هوایی از عوامل بسیار مهم و تأثیرگذار بر هر دولت و خاندان حکومتگری است. با تأمّلی در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی میتوان دریافت که وی علاوه بر بررسی وضعیت سیاسی کرمان در دورههای مختلف ...
یادداشت
اکنون در آستانۀ صدمین سالگرد تولد زندهیاد استاد دکتر «محمد ابراهیم باستانی پاریزی»، شاید بهترین راهِ بازخوانی «حضرت استاد»، نه شمارش آثار و سالها، بلکه تأمل در مسیری باشد که با قلم آغاز شد و با همان قلم نیز به انجام رساند. برای ایشان، تاریخ پیش از آن که رشتهای دانشگاهی یا عرصهای برای نمایش فضل باشد، راهی برای فهم ایران و صورتبندی هویت ایرانی به شمار میآمد. آن بزرگ، تاریخ را از دل زندگی میخواستند و باور داشتند که روایت کلان ایران، بیشناخت دقیق خُرده تاریخها و تجربههای محلی، ناگزیر ناقص و ابتر میماند. از همین رو، تاریخنگاری ایشان ...
امید نجات خودمان به دست خودمان
***
صحبت از سرگشتگی است... دوران بین رویدادهای مختلف که سریع و بیرحم از مقابل دیدگان ما میگذرند بیآنکه فرصتی برای تفکر عمیق، آماده شدن، تصمیم متناسب و حتی مقاومت به ما بدهند. روزهای ما اینگونه میگذرد و گاهی میگوییم خدا را شکر که میگذرد و گاهی به امیدی ناگهانی دلگرم میشویم و با خود میگوییم، شاید و ایکاش فردا روزی متفاوت برایمان رقم بخورد. در کنار هم لحظهها را میگذرانیم و بیآنکه بدانیم چرا و تا کِی، دچار تلاطمات بیپایان شدهایم.
سایهها تنها وعدۀ دریغ کردن نور میدهند و پسوندشان شده است جنگ و تحریم ...
تحلیلی بر پیامدهای مدلهای زبانی در تقابل با مدارا و دموکراسی
***
این یادداشت به نقدِ ساختاری مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) میپردازد که تحت تأثیر منطق بازار، سیاست «رضایت کاربر» را بر «تعهد به حقیقت» مقدم داشتهاند. نویسنده با بهرهگیری از اصل منطقی «قاعده انفجار»، تبیین میکند که چگونه تأییدگریِ هوش مصنوعی در مواجهه با تناقضات کاربر، منجر به زوالِ معیار حقیقت و شکلگیری «خودبسندگی فکری کاذب» میشود؛ وضعیتی که آینۀ تمامنمای روابط میان مستبدان و متملقان است. عادیسازی تملق الگوریتمیک، با فرسایشِ روحیه مدارا و خرد جمعی، بنیانهای دموکراسی را تضعیف کرده و جوامع را به سمت اقتدارگرایی نوین سوق میدهد. ...
صدای خندهها، جیغها و فریادهای کوتاه از دوردست خیابانها به گوش میرسد. وقتی آخر هفته فرامیرسد، برخی خیابانها به صحنهای زنده از هیجان و رقابت تبدیل میشوند؛ جایی که جوانان با تیکهاندازیها، دعواهای کوتاه و رفتارهای پرخطر، انرژی سرکوبشده خود را تخلیه میکنند.
این کنشها نهتنها لحظهای هیجان ایجاد میکنند، بلکه بازتابی از نگرشها، هنجارهای جمعی و حساسیت اخلاقی در حال تغییر میان گروههای جوان هستند. برای بسیاری از این افراد، پایان هفته فرصتی است برای رهایی از فشارهای کاری، تحصیلی یا اجتماعی و تجربه هیجانی که در طول زمان امکان بروز نداشته است. رفتارهای پرخطر، چه در قالب رقابتهای خیابانی ...
هندوانه
نادون خدا؛ اوس ماشاالله گِل کار، دِواسَر نِجابِتِ کِرمونیاش کار به دستش داد و روزای آخِرِ ماه رِمِضون نتونس روزه بگیره. البته شُغزَمهاش نِشِن که فکر بُکُنِن از دین وَر گشته یا از رو ناداری روزه نگرُفته، بنده خدا هَموطوری که گفتم نِجابتش باعث شد که نتونه روزه بگیره. حُکماً می گِن چطوری؟ بِئلِن وِشِتون بِگم؛ روز اول ماه رِمِضون بود که اوس ماشالله گِل کار ازسِرِ کار اومده بود به خونه و دراز کشیده بود که بیب سکینه از مسجد اومد.
البته چه اومِدِنی که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه. هَمچی عصبانی بود که خدا میدونه. اوس ماشالله که ...
اگر پدر اَندر شاهزاده باشه/ به فکر کشتن پیرزاده باشه
سراینده این بیت شعر ناشناس است ولی همچون بسیاری از سرودههای فارسی که به مثل تبدیل شدهاند در مجموعۀ فرهنگ مردم کرمان به سبب برخورداری از موسیقی وزن و قافیه و ردیف، ماندگار شده است.
از آنجا که مخاطب این زبانزد با معمایی کنایی و استعاری روبهرو نیست به راحتی با آن ارتباط برقرار میکند و طلاق و چند همسری را به عنوان عوامل فرسایندۀ جامعه میپذیرد.
در این زبانزد دو واژۀ «پدر اَندَر» و «پیرزاده» که در گویش کرمانی شنیده میشوند برای بچههای طلاق و خانوادههای از هم گسیخته و چند گروهه ...
خودِتِه وَر کِلَم کورا مَزَن
تظاهر به نفهمیدن نکن.
شِبی یِه پِشویی وَر بیخِ گوشَم تا صُب هِی غِنگ غِنگ میکِرد، هِی جِز جِز میکنَدِه تَم.
دیشب تا صبح پشهای کنار گوشم مرتب آواز میخواند و دائم مرا نیش میزد.
اَ وَختی ناخونَم رَفتِه لا دَر، چار ما رِه تا کِردِه.
از وقتی انگشتم رفته لای در، چهار ماه گذشته است.
وَر چی هَنچی دَس زِدی وَر زیرِ کِلوچِت، موت کِردی نِشِستی ای کُنجو؟
چرا دست زدهای زیر چانهات و غمگین نشستهای این گوشه؟
ای گوشتا چِقَ چِلَنت دارَن. وَر بِخی چِلَنتاشِه بگیر، بِلِه تِشون وَر بار.
این گوشتها چقدر آشغال دارند. بلند شو آشغالهای آنها را بگیر و ...
همۀ آن سالها فکر میکردم ما در حبابی نامرئی زندگی میکنیم. کنار بقیهایم اما از آنها جداییم. حباب نمیگذاشت واقعیت زندگی را لمس کنیم. همه چیز را میدیدیم اما تا میخواستیم دستمان را دراز کنیم و چیزی برداریم، حباب نمیگذاشت.
الکساندر همن در جستار درخشانش دربارۀ سوگ فرزند، تعبیر مشابهی از این وضعیت دارد و از آکواریوم شیشهای حرف میزند:
«بیرون را میدیدم و آدمهای بیرون هم من را میدیدند، اما در محیطهایی کاملاً متفاوت زندگی میکردیم. ما مشغول کسب دانش ناخوشایند و دلسردکنندهای بودیم که در دنیای بیرون نه کاربردی داشت و نه برای کسی جذاب بود.»
آن وقتها گاهی درگیر ...
«سایۀ باد»، کتاب خیلی توصیه شدهای هست برای خوندن. نوشتۀ «کارلوس روئیت ثافون» ِ اسپانیایی و کتابی درباره کتاب... در جایی از این کتاب در همین مورد نوشته: «یک بار در کتابفروشی پدرم از زبان یکی از مشتریهای دائمی شنیدم که میگفت بسیار بهندرت اتفاق میافتد با کتابی مواجه شویم که تأثیر و نفوذ آن با خواندن اثری برابری کند که برای نخستین بار روح و جانمان را به چالش کشیده است.
آن نخستین تصاویر، پژواک و کلماتی که فکر میکنیم برای همیشه پشت سر گذاشتهایم در تمام طول زندگی همواره همراهمان خواهند ماند و در ذهنمان کاخی بنا میکنند ...
یک شاعر آمریکایی هست به اسم «رانویلیس» که اشعارش در ایران هم منتشر شده. یک شعر کوتاه ازش خوندم که خیلی واقعی بود و گویای تطور و تحول درونی آدمها...: «روزی، روزگاری انگاشتم که صدایی هستم و پنداشتم که دنیایی را دگرگون میسازد اینک سکوتی هستم که مرا دگرگون میسازد...»
چقدر هم که ما آدما خیلیامون با سر پرشور در دوره جوونی به نیت تغییر جهان قدمهامون رو برمیداریم و روزی روزگاری میبینیم که باید با آرامش، اول خودمون رو تغییر بدیم و اگر قرار به تغییری در جهان هم هست جز با تغییر خودمون برای درک و فهم بیشتر ...