ماهنامه فرهنگی، اجتماعی سرمشق
ماهنامه فرهنگی، اجتماعی
سال دوازدهم :: شماره نود و ششم :: تیر و مرداد ۱۴۰۵
ماهنامه فرهنگی، اجتماعی سرمشق
[سرمشق]
جنگ هرگز چهره دوستانه ندارد / سرمقاله سردبیر

این شب تیره اگر صبح قیامت باشد

آخرالامر به هر حال سحر خواهد شد

سال ۱۴۰۴، سال خوبی نبود، حداقل در خاطره جمعی ما ایرانی‌ها جز تلخی و اندوهِ فقدان چیزی به جا نگذاشت. تنها میراث به جا مانده از آن، دل‌های داغدار مادران و پدران و اندوهی سنگین و سمجی است که بر جان همه نشسته است و همچنان ادامه دارد و می‌گذرانیم شب را و روز را و هنوز را...

آنچه به جا مانده شیب تند بحران‌های کشور است از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی گرفته تا آنچه که هر روز در لباس و لوای جدیدی چهره برمی‌گشاید و طبیعی است ...

خانواده ایرانی در آرزوی روایت مشترک

یادداشت

اگر از جوانان و حتی کودکان درباره فردا و آینده سؤال کنیم کمتر با پاسخ‌هایی مواجه می‌شویم که محدوده فردا به دهه‌های بعد برسد. پاسخ به این پرسش از سوی پدر و مادرها که چه آینده‌ای برای فرزندانتان تصور می‌کنید تقریباً مبهم و نامشخص است. این پاسخ برای فردا و آینده کشور هم مشابه است.

سقف آینده و آرزوها و برنامه‌ها به‌ویژه پس از دو جنگ اخیر (۱۲ روزه و رمضان) کوتاه‌تر شد. با وجود اینکه احساسات و انگیزه‌های میهن‌دوستی در برابر تجاوزات خارجی تقویت شد باز هم آینده متزلزل و ترسیم فردا دشوار شده است.

اکنون زدگی از زاویه‌ای به مصرف‌زدگی ...

من کیستم؟

یادداشت

ندایی برآمد:

هلا! فلانی تو کیستی، چیستی، چه کاره‌ای، اینجا چه می‌کنی، حرف حسابت چیست؟

نخست یکه خورم و سپس غوغایی در درونم به پا خاست. چون من که یک من نیستم، چندین منم و در حقیقت من مجموعه‌ای از من‌ها هستم که هر یک خودستایانه هَل مَن مبارز می‌طلبد و ادعای مَنیت دارد. این من‌های من اغلب با هم به ستیز برمی‌خیزند و مَنی که ریاست جمع را بر عهده دارد همه را دعوت به مصالحه و وفاق می‌کند و مَن‌ها همواره، با حفظ هویت، به رأی رئیس احترام می‌گذارند. روال بر این است، مگر در افرادی که دچار روان‌گسیختگی یا ...

[روایت]
من با نقاشی‌هایم یکی می‌شوم

روایتی از هنر به مثابۀ یک زایمانِ شفابخش

رودرو در تالارِ گفت‌وگو با: «علی غلامحسین‌نژاد»، نقاش

***

وقتی واژه «هنر» در ذهن ما طنین‌انداز می‌شود، شاید یکی از نخستین تصاویری که به ذهن می‌آید، نقاشی باشد؛ هنری که ریشه‌های آن به ده‌ها هزار سال پیش و به زمانی بسیار دورتر از پیدایش خط و تاریخ مکتوب بازمی‌گردد. زمانی که تصویر حیوانات و انسان‌ها بر دیواره غارها، یکی از شیوه‌های بیان و انتقال تجربه انسانی به شمار می‌رفت. نقاشی در طول تاریخ تنها وسیله‌ای برای ثبت آنچه چشم می‌دید نبوده است؛ بلکه همواره با آیین، اسطوره، مذهب، قدرت، حافظه، زیبایی و تخیل انسان پیوند ...

[ادبیات]
معماریِ هوشمندانۀ ادبیات عاشورایی

جایی‌که «آسمانِ شکوه» برای تماشای «روایتِ زمین» می‌ایستد

پارادوکسِ ثبات و تحول در روایتِ عاشورایی

***

ادبیاتِ عاشورا، فراتر از طبقه‌بندی‌هایِ مرسوم در گونه‌شناسیِ ادبی، با یک پدیدۀ پیچیده و چندوجهی روبرو است. اگرچه این آثار را می‌توان در زمرۀ «مرثیه‌سرایی» یا «ادبیاتِ مذهبی» قرار داد اما این تعاریف، ابعادِ هستی‌شناختی و کارکردیِ این پدیده را پوشش نمی‌دهند. شعرِ عاشورایی، درواقع تجلیِ یک «رابطۀ تعاملی» میانِ سوژه (انسان) و یک واقعۀ قدسی است؛ پیوندی که فراتر از ساختارهایِ زبانیِ گذرا، در لایه‌هایِ عمیقِ «آگاهیِ جمعی» ریشه دارد.

در بررسیِ تاریخیِ این روایت، ما با یک «پارادوکسِ ساختاری» مواجه هستیم؛ درحالی‌که «محتوا» همواره یک ...

کودک ایرانی امروز به دور از ناگهان‌های کوچه‌های دیروز

وقتی «خانه» از جغرافیای فیزیکی می‌گریزد

***

پسر شش‌ساله‌ام می‌گوید: «مامان چطور می‌تونم برم توی گوشی؟»

می‌گویم: «برای چی می‌خوای بری توی گوشی عزیزم؟»

پسرم: «آخه خونه‌م اونجاست! توش همه چی دارم! واقعیِ واقعی! بیا ببین...»

مرا همین‌جا بهت‌زده بگذارید تا بعد...

وقتی کودک ۶ ساله‌ام، از مکانِ حضورِ فیزیکی‌اش فاصله می‌گیرد و ادعا می‌کند خانه‌اش در جایی دیگر است، من با یک «خطای جغرافیایی» ساده روبه‌رو نیستم. من با «هجرتِ وجودی» یک کودک روبه‌رو شده‌ام.

در این لحظه، به این فکر می‌کنم که مفهوم «خانه» دچار یک فروپاشی معنایی شده است. خانه دیگر آن پناهگاهِ ملموس، با بوی نان، با بافتِ زبرِ دیوارها یا صدایِ ...

[سینما]
از اجتماع خواب تا جماعت خواب‌زده

تحلیل نشانه‌شناسانه فیلم «مسخره‌باز»

***

فیلم «مسخره‌باز» اثر همایون غنی‌زاده است؛ که در سال ۱۳۹۷ ساخته شد و از همان نخستین نمایش خود در جشنواره فیلم فجر، به‌واسطه زبان بصری متفاوت، ساختار روایی غیرمتعارف و بهره‌گیری گسترده از ارجاعات بینامتنی، توجه بسیاری از منتقدان و پژوهشگران سینما را به خود جلب کرد. این فیلم در ظاهر داستان جوانی به نام «دانش» را روایت می‌کند که در یک سلمانی مشغول به کار است و آرزو دارد روزی به بازیگری شناخته‌شده تبدیل شود؛ اما روایت فیلم به هیچ وجه در سطح یک داستان ساده درباره آرزوهای یک جوان باقی نمی‌ماند. غنی‌زاده با خلق ...

وقتی خون، بهای نان می‌شود

بازخوانی «دایره مینا»؛ از کالایی‌شدن بدن تا جامعه‌ای که دارایی‌هایش را برای بقا می‌فروشد

***

سینمای اجتماعی، بیش از آنکه راوی زمانه خود باشد، حافظه آینده است. فیلم‌هایی هستند که در سال تولیدشان تنها روایتی از یک بحران به نظر می‌رسند، اما با گذشت دهه‌ها، به آیینه‌ای تبدیل می‌شوند که نسل‌های بعد، سیمای خود را در آن بازمی‌یابند. «دایره مینا» از همین جنس آثار است؛ فیلمی که هرچند در دهه پنجاه ساخته شد، اما مسئله‌اش محدود به همان دوره نماند. آنچه داریوش مهرجویی به تصویر کشید، صرفاً بحران نظام انتقال خون یا فساد یک ساختار درمانی نبود؛ او مناسباتی را روایت کرد ...

[موسیقی]
سپید‌مُهره

فریاد سازهای کرمان

***

سپید‌مُهره، سازی است بادی که از جامه سخت حلزون‌های دریایی ساخته می‌شود. برای ساز کردن این جامه حلزونی نوک آن را می‌تراشند تا دمیدنگاهی شود برای صداسازی. سپید‌مُهره سازی است کهن و ریشه‌دار. انسان‌های نخستین به پیشامد در آن دمیدند و آن‌ها را خوش ‌آمد.

این ساز برای خبررسانی است و گاهی ترساندن چون فریادش بسیار رسا است. در ایران هم پیشینه بلند و هزاران ساله دارد. در کرمان یا همان کارمانیا که دل ایران است هم دمیده می‌شده و می‌شود برای خبررسانی و آگاهی از پیشامدی چه نیک و چه شوم. به گفته کهنسالان در این گاه‌ها دمیده ...

خانواده‌ دومینانت

مصاحبه با انجمن فیلارمونیک دومینانت

***

در تابستان پارسال، مخاطبان موسیقی در شهر کرمان شاهد اجرایی بودند که کمتر کسی انتظار چنین کیفیتی از یک گروه شهرستانی داشت، اجرایی ارکسترال با رهبری مقتدر از هنرمندانی که میانگین سنی آن‌ها به‌سختی به بیست سال می‌رسید، حتی کلیه کادر اجرایی، مدیران و رهبر گروه هم دهه هشتادی بودند. اجرای گروه موسیقی دومینانت توانست مرزهای کیفیت گروه‌های بومی استان کرمان را جابه‌جا و مخاطبان را با موسیقی در سطح بین‌المللی آشنا کند. گروه موسیقی دومینانت توانست با اجرای قطعاتی از آهنگسازان کرمانی توسط هنرمندانِ جوانِ کرمانی، اجرایی متفاوت، باکیفیت و استاندارد به مخاطبان ارائه کند ...

موسیقی؛ وقتی جامعه با صدا نفس می‌کشد

تأملی بر کارکردهای اجتماعی موسیقی در زندگی امروز ایرانیان

***

«هر جا کلام از گفتن بازمی‌ماند، موسیقی آغاز می‌شود.» این گزاره که به آرتور شوپنهاور نسبت داده می‌شود، اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما در دل خود یک حقیقت عمیق درباره تجربه انسانی دارد: موسیقی جایی وارد می‌شود که زبان دیگر کافی نیست. شاید به همین دلیل است که برای فهم جامعه امروز ایران، گاهی باید به جای نمودارها و گزارش‌ها، به صداها گوش داد. جامعه امروز ایران، جامعه‌ای است در حرکت دائمی؛ میان فشارهای اقتصادی، تغییرات سریع فرهنگی، اضطراب آینده و تلاش برای ساختن لحظه‌هایی قابل‌تحمل از زندگی روزمره.

در چنین ...

[تاریخ]
جیحون یزدی و خواجوی کرمانی

غربت‌زدگان دیار کرمان و شیراز

***

نمی‌دانم چه تعداد از همشهریان کرمانی ما با جیحون یزدی «تاج‌الشعراء» آشنایی دارند؟ آیا هرگز در این اندیشه بوده و هستند که سری به گوشه جنوب مدرسه جیحون - واقع در محله خواجه خضر - بزنند و تربت او را زیارت کنند و فاتحه‌ای بخوانند؟ اصلاً در مواقعی که مدرسه تعطیل است، این امکان برای علاقه‌مندان فراهم هست؟ وقتی مدرسه باز است و فعالیت تحصیلی ادامه دارد، امکان حضور افراد عادی بر سر مقبره جیحون و قرائت فاتحه‌ای برای او وجود دارد؟ و نهایتاً آیا خواجوی کرمانی در شیراز غریب‌تر است یا جیحون یزدی در کرمان؟ ...

جواد مجدزاده صهبا

نویسنده، روزنامه‌نگار و رئیس اداره باستان‌شناسی

(۱۳۲۴ - ۱۲۸۶ ش)

***

مقاله

جواد مجدزاده متخلص به «صهبا»، در سال ۱۲۸۶ش در کرمان به دنیا آمد. او فرزند «مجدالاسلام کرمانی» ادیب، روزنامه‌نگار و آزادی‌خواه مشروطه و برادرزاده میرزا محمود درگاهی ملقب به «امین الاسلام»، مشروطه‌خواه و نماینده مجلس شورای ملی بود که نسب خانوادگی‌شان به «درگاه‌قلی‌بیگ» رئیس ایل افشار و از امرای اواخر دوره صفویه کرمان می‌رسد.۱

پدرش احمد مجدالاسلام، در کرمان و اصفهان تحصیل کرد و مجوز اجتهاد خود را از محمدباقر فشارکی دریافت نمود.۲ مجد‌الاسلام روزنامه ندای وطن را در تهران منتشر می‌کرد۳ و با وجود احراز درجه اجتهاد در علوم دینی، روحیه‌ای ...

[جامعه ]
روزهای سختی که زیر سایۀ جنگ می‌گذرانیم

همه با هم برای نجات رؤیاهایمان

***

روزهای خاصی را می‌گذرانیم. روزهایی که فصلی نو در تاریخ این مملکت زخم خورده است. زخم‌هایی که بر تن خستۀ ایران نشسته به قدمت تاریخ زندگی بر این خاک و گویی پایانی هم بر آن متصور نیست.

به ضخامت تمام کتاب‌های تاریخ این سرزمین که خون بوده است و دفاع و سلحشوری... شوریدن بر اهریمن و تسلیم نشدن... مقاومت و دست شستن از همه چیز به خاطر تن این وطن... به خاطر آزادی از هر یوغ و تحکمی... آری این‌چنین است... این‌چنین. در زیر سایۀ جنگ همه چیز متفاوت می‌شود. زندگی مردم از روال عادی خارج ...

جنوب؛ جایی که ایران از دریا آغاز می‌شود

نامِ دیگر صبوری در نقشه

***

یادداشت

جنوب ایران شاید تنها نوار باریکی باشد میان خشکی و آب؛ اما در حقیقت، اینجا قلب تپنده امنیت، اقتصاد و غرور ملی ایران است. هر موجی که بر سواحل خلیج‌فارس و دریای عمان می‌شکند، روایت قرن‌ها ایستادگی مردمانی را زمزمه می‌کند که کمتر دیده شده‌اند، اما همیشه نخستین مدافعان این سرزمین بوده‌اند. از هرمزگان و بوشهر تا خوزستان و سیستان و بلوچستان، جنوب ایران تنها یک جغرافیا نیست؛ یک هویت است. هویتی که با گرمای طاقت‌فرسا، رطوبت نفس‌گیر، کار بی‌وقفه، صید، دریا، نفت، تجارت و مقاومت درآمیخته است.

این مردم سال‌ها است که بار سنگین اقتصاد ...

سفرنامه جنوب در میانۀ جنگ

اشک هم از پسمان برنمی‌آید

***

سفرنامه

در اوج اولین روزهای حملات، از جیرفت همراه دوستم وصال راه افتادیم به سمت بندرعباس؛ به دنبال خانواده خواهرش. نه خبرنگار بودیم، نه امدادگر. فقط دو آدم که یک جاده را میان امید و ترس تقسیم کرده بودند. وصال پشت فرمان بود و هر چند دقیقه یک‌بار شماره خواهرش را می‌گرفت. سکوت آن سوی خط، از هر انفجاری بلندتر بود. جاده جیرفت به بندرعباس همیشه بوی جنوب می‌دهد؛ بوی نخل، خاک داغ، خرما و زندگی؛ اما آن روز، جاده بوی کوچ می‌داد. انگار همه‌چیز داشت از خودش فرار می‌کرد؛ ماشین‌ها، نگاه‌ها، دعاها و حتی پرنده‌هایی ...