انگار سرنوشت مردمان بخشی از جغرافیای جهان بهگونهای رقم خورده که همیشه در حسرت گذشته بمانند و به همین خاطر در حال و هوای گذشته سیر میکنند و دچار نوستالژی هستند که دست از سرشان برنمیدارد.
آنچه که همین روزها در بیشتر محافل از آن صحبت میشود در مورد گذشته خیلی دور هم نیست، مثلاً شما جنسی را که چند روز قبل تهیه کردهاید حتماً در خرید مجدد باید گرانتر بخرید. تورم و گرانیهای روزانه امان همه را بریده است. امروزه بیشتر مشکلات جامعه ریشه در مسائل اقتصادی دارد که نتیجه ناکارآمدی مدیران کشور است.
تقریباً در تمام کشورهای جهان، چالشهای اقتصادی ...
سال ۹۷ بود که شنیدم ابوالفضل کارآمد پیشکسوت مطبوعات کرمان و مدیرمسئول روزنامۀ «نسل آفتاب» بیمار است. جمعی از اهالی مطبوعات به همراه مدیرکل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان- محمدرضا علیزاده- به عیادت ایشان رفتیم. آن روز ابوالفضل کارآمد با صدایی آرام و شمرده دربارۀ چاپ آلبوم «عکسهای آفتابی» که توسط خودِ او در جبهههای جنگ ایران و عراق عکسبرداری شده بود، سخن به میان آورد. در همین اثنا خاطرهای استثنایی از عکاسی خود در جبهه تعریف کرد. خاطرهای که در کتاب «در مسیر آفتاب» چاپ شده است. داستان تمام شدن نگاتیوهایش و پیدا کردن یک حلقه فیلم ...
بسیاری از ما نیز نگرانیم که فراموش شویم. سعی میکنیم چیزی به یادگار بگذاریم تا یادی از ما تا سالها بماند البته نیات متفاوتی از فراموش نشدن داریم؛ اما همیشه فراموش شدنها دست ما نیست گاهی برنامهریزیشده و مبتنی بر سیاستهایی است که از آنها بیاطلاع هستیم مخصوصاً در زمینه حافظه جمعی و تاریخی.
روزبهروز حافظههای الکترونیکی جدیدتری وارد بازار میشوند تا اطلاعات را با کیفیت بهتر و عمر بیشتر ذخیره کنند. اگر تا دیروز از یک سفر ۳۶ عکس آنالوگ میگرفتیم و چاپ میکردیم حالا نمیدانیم با انبوه تصاویر چه کنیم. دائماً حافظه تلفن همراه یا رایانهها را ارتقا میدهیم ...
درآمدی بر بحثِ روایت (بخشِ هشتم)
***
در هفت شمارۀ گذشته، به این نکته پرداختیم که زیستِ همگی ما، بر شانههای روایت استوار بوده و انسان، در بسترِ روایت تعریف میشود. انسانِ بدونِ روایت، انسانی مرده است. دریافتیم که فردیتِ راوی در روایتهای خُرد اهمیت یافته و نقشِ محوری مییابد. سپس ارتباط چندصدایی روایت با فردیتِ راوی را مورد بحث قرار دادیم. از این گفتیم که زاویۀ نگاه راوی و حس و حال او در امر روایت، امکانِ هرگونه ادعایی در خصوص بیطرفی او و عدمِ سوگیریاش نسبت به موضوع را منتفی مینماید. جایگاه و موقعیتِ صاحبانِ قدرت و زمامدارانِ سیاسیِ ...
شش دهه تجربه در قاب یک عمر عکاسی
چشم تابان بر لحظهای که نمیمیرد
***
عکسهای مصاحبه: محمدهادی جلالپور
***
در جهان شتابزده و پرزرق و برق امروز، تصویر تنها ابزاری برای ثبت حادثه نیست، بلکه زبان مسلط ارتباط انسانی شده است. با گسترش شبکههایی چون اینستاگرام، عکس در زندگی جمعی نقشی تعیینکننده یافته و چنان در تجربه روزمره ما رسوخ کرده که بسیاری از رخدادها تنها هنگامی «محقق» انگاشته میشوند که تصویری از آنها در دست باشد. سهولت ثبت لحظه در عصر دیجیتال، کنش نگاهکردن، ثبتکردن و بازنشر را به رفتاری طبیعی بدل کرده و فاصله ما را با مسیری که عکاسی ...
فراموشی
دبیر بخش ادبیات
فراموشی، گاهی موهبت است و گاهی محکومیتی ناگزیر. شده که برای ادامۀ زندگی، ناچار بشوی چیزی را از یاد ببری؛ اندوهی، نامی، یا حتی بخشی از وجود خودت را. در نظر بگیر تو در چشمهایم نگاه کنی با تمام وجودت و من در چشمهای تو حتی خودم را نشناسم؟! نگاهم تهی باشد و بیمعنی؟! ولی از کجا معلوم که ذات زندگی انسان همین از یاد رفتنها باشد هرچند که مثل کابوس میماند! در ادبیات، اما فراموشی نهتنها پایان یادآوری، بلکه آغاز شناخت است.
شاعر یا نویسنده میکوشد آنچه را که اجتماع، تاریخ یا روان آدمی از یاد برده، ...
فراموشی بهمثابۀ روایت
در مباحث روانشناختی، «فراموشی» فقط نبودِ یادآوری نیست؛ بلکه خودِ یادآوریِ تغییریافته است، نوعی «سانسور نفسانی» که برای محافظت از من در برابر اضطراب ناشی از تروما عمل میکند.
بهطور مثال فروید در مقالۀ مشهورش دربارۀ «بهیادآوردن، تکرار و کارکرد از نو» توضیح میدهد که ذهن تمایل دارد تجربۀ درد را با انتخاب یا تحریف حافظه، دفن کند تا ساختار روانیِ خود را حفظ نماید. این نادیدهگرفتنِ عامدانه یا ناآگاهانه، فراموشی انتخابی است.
در مقابل فراموشی انتخابی، در سطحی عمیقتر از اختلال در حافظه، پدیدهای رخ میدهد که روانکاوی مدرن آن را «فراموشی کاذب» میداند؛ یعنی خلقِ خاطرات جعلی برای ...
تازه برای استراحت و تمدید قوا بعد از امتحانات نهایی دبیرستان و کنکور دانشگاه، چند روزی رفته بودم به مهمانی یکی از فامیل نزدیک در شیراز. روزی که تنها زده بودم به گردشگری در شهر و داشتم بازار وکیل را بالا و پایین میکردم، پسر جوانی تقریباً همسن خودم با نگاهی مهربان و لبخندی به پهنای صورت به طرفم آمد و با اسم کوچک صدایم کرد و پرسید:
- تو کجا، اینجا کجا؟
داشتم ذهنم را میکاویدم که بدانم ایشان کیست که نهتنها مرا میشناسد که خیلی خودمانی «ممدجان» صدایم میزند اما در چشم من یک غریبه و ناشناس بیش نیست. برای ...
فراموشی، از آن موضوعهایی است که هرگاه اسمش میآید، دستکم چند دقیقهای آدمی را به تأمل وامیدارد. حکایتی که این روزها همۀ ما را درگیرِ خودش کرده و روزبهروز هم بیشتر در خود فرو میکشاند. فراموشی، همان حسی است که همۀ ما از آن میترسیم. از آن گریزانیم و ناگزیریم از آن... . از ترس فراموش شدن است که میکوشیم اثری از خود به یادگار بنهیم. خودخواهانه در پی این هستیم که یاد و نام و اثری از ما به یادگار بماند. فراموشی، درست نقطۀ مقابلِ جاودانگی است. جاودانگی، میلِ ازلی ابدی همگی ما به بقا و ماندن است. همۀ ...
یادداشت
فیلم «پرسونا» ساختۀ «اینگمار برگمان»، یکی از عمیقترین و رازآلودترین آثار تاریخ سینما است که در لایههای زیرین خود، پرسشی فلسفی را دربارۀ هویت، وجود و اضطراب انسان مدرن مطرح میسازد. در این فیلم، بحران خودشناسی و گسست میان چهرۀ اجتماعی و درونی انسان در قالب دو شخصیت زن، الیزابت و آلما، به تصویر کشیده میشود. این وضعیت را میتوان نوعی فراموشی وجودی دانست که نه از ناتوانی ذهنی، بلکه از سازوکارهای دفاعی روان ناشی میشود. فروید و فروم، هر دو، از زاویهای متفاوت به این سازوکارها پرداختهاند.
در این فیلم، الیزابت ووگلر، بازیگری نامدار است که پس از ...
روایتی از فراموشی در سینما
با محوریتِ فیلمِ «کفشهایم کو؟» ساختۀ «کیومرث پوراحمد»
***
آلزایمر، در سادهترین تعریف، بیماری فراموشی نیست؛ بلکه بیماری فروپاشی هویت است. فرد مبتلا نهتنها گذشته را از یاد میبرد، بلکه آرامآرام از خویشتن خویش تهی میشود. در روانشناسی، حافظه یکی از عناصر بنیادین شکلگیری «من» است. ما آنچه را که به یاد میآوریم، زندگی میکنیم و اگر یادمان برود، بخشهایی از وجودمان فرو میریزد. از این منظر، آلزایمر تنها یک عارضۀ عصبی نیست، بلکه استعارهای عمیق از گمگشتگی انسان مدرن است؛ انسانی که در هیاهوی زمان، خودش را از دست میدهد.
سینما از دیرباز بهدنبال بازنمایی این زوال ذهنی ...
یادداشت
نقد در مفهوم، بیانیۀ یک کارشناس توانمند است درباره یک جریان و دادۀ ویژه. کارشناس فردی ست توانمند که ژرف میگوید و راست. سستیها و خوبیها را به درستی برهنه میکند و بازمیگوید. کارشناس شایسته اهل زد و بند نیست و راستی را با هیچ چیز جایگزین نمیکند. کارش و هنرش کارشناسی ست به هر بها. باید بدانیم هر کس میتواند نسبت به یک پدیده و رویداد نگاه ویژه خود را داشته باشد و آن را آشکار کند ولی فراموش نکنیم نقد با نگاه شخصی ناهمگون است.
در نقد خواستهها و دلبستگیها بسته دهاناند و تنها راستی سخن میگوید ولی ...
میرزا محمد تربتی خراسانی، فرزند میرزا مهدی، مشهور به لقب فقری مشتاق علیشاه اصلش از تربتحیدریه بود و در سال (۱۱۷۱ ه /۱۷۹۷ م) در شهر اصفهان متولد شد.
مشتاق در اوان كودكی پدر خود را از دست داد و مورد آزار و اذیت فراوان برادرانش قرار گرفت. وی را در پنج سالگی به مكتب سپردند، ولی علاقهای به تحصیل نشان نداد. برادران او را به كارگاه شعربافی (پارچهبافی) فرستادند، ولی این طفل شوریدهحال، آن حرفه را نیز موافق طبع خود نیافت. با توجه به ذوق و توان فوقالعاده در تقلید صدا به تدریج به موسیقی روی آورد و در اندك ...
در تاریخ موسیقی ایران، همواره هنرمندانی بودهاند که فراتر از مرزهای زمان و مکان اندیشیدهاند؛ کسانی که نهفقط نغمهساز، بلکه معناآفرین بودهاند. در میان آنان، نام مشتاق علیشاه کرمانی جایگاهی ممتاز دارد؛ عارفی که با دلی عاشق و ذهنی روشن، مرز میان عرفان و موسیقی را برداشت و از دل سهتار صدایی تازه آفرید.
نوآوری او در افزودن سیم چهارم به سهتار، یکی از نقاط عطف در تاریخ سازسازی ایران است. این افزودن ساده در ظاهر، در عمل ساختار صوتی، اجرایی و حتی معنایی سهتار را دگرگون کرد.
اما آنچه در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم، صرفاً یک تغییر فنی نیست؛ بلکه ...
در ادامه تشریک مساعی پیرامون مسائل و مشکلات مترتب به تئاتر استان، این بار عبدالرضا قراری به سراغ بخشی از نسلهای مختلف فعالین حوزه تئاتر استان رفته است. تنوع دیدگاهها و نظرات و گستره جغرافیایی استان و هماندیشی مکتوب فعالین این حوزه پاسداشت مشارکت جمعی در ساختن، پیگیری و تحقق ایدههای منسجم است.
هرچند روزگار بی افق کنونی مجال اندیشیدن و تلاش برای تحقق ایدهها را به سختی میدهد و بلاتکلیفی ساختارهای اجرایی کشور در حوزه فرهنگ و هنر هر سال تشدید میشود، اما گرد هم آوردن فعالین حوزه تئاتر استان و گفتوشنود از ایشان به لحن و رفتارهای مختلف ...
من شما را به عنوان یک کارگردان و اجرا کننده هنر تئاتر در استان کرمان میشناسم و معتقدم چگونگی پرداختن شما به امر والای تئاتر از دیگرگونگی برخوردار است، بر این اساس درخواست آغاز گفتوگو پیرامون امکان شکلگیری جریان هنری در تئاتر کرمان را مطرح میکنم.
پیشبینی چشمانداز آینده امری دشوار و تا حدی ناممکن است، اکنون فرهنگ سطحی بینی و پیش پا افتاده و جمعیت زیاد شیفته ستاره شدن، در دنیای هنر توسط گروهی از صاحبان قدرت فراگیر و به نحوی عمومی شده است.
پرداختن به تئاتر امروز که حاصل اندیشه، آگاهی و شناخت ویژگیهای اکنون باشد میتواند جریان نجات بخشی ...
یادداشت
عبدالرضا قراری عزیز
همیشه شما را از معدود کسانی میشناختم و میشناسم که در گفت گو مُمارست میورزید. این که شما از معدود کسانی هستید در تئاتر کرمان (ضمن این که شناخت بنده به عنوان یک انسان محدود است) این اصل که گفتوگو ذات تئاتر است را ارج مینهید. همچنین از ویژگیهای بارز شما این است که میتوانید در مورد یک مسئله بهطور مشخص حرف بزنید و مسئله را بسط بدهید. پس از خواندن نامه جنابعالی با عنوان آغاز دشوار است و برشمردن بحرانهای بنیادین تئاتر کرمان، دو وجه از محتوای ذکر شده به نظر بنده در نامه شما فراهم آمده ...
مقدمه
«معنای زندگی در زنانگی جهان هستی خلاصه میشود.»
از زمانی که مقدمهای با این جملۀ آغازین نوشتم نزدیک به سه ماه میگذرد؛ آخرین مطلب بخش تجسمی در شمارۀ نودِ مجلۀ سرمشق که شهریورماه چاپ شد؛ باوجودیکه از خیلی قبلتر قصد داشتم چندین شماره پشت سرهم به این موضوع بپردازم و کنکاشی عمیق در باب زنان و هنرهای تجسمی داشته باشیم، ولی این کار انجام نشد تا شهریورماه؛ یادآوری اتفاقات ۱۴۰۱ و موضوع مجله ناگزیر من را وادار کرد بیهیچ عذر و بهانهای به آن بپردازم؛ اما باز هم نشد پروندهای که بازکرده بودم را آنطوری که باید و شاید میخواستم پیش ...
یادداشت
«بهنظر میرسد آنها_زنها_ احساس میکنند قربانیاند؛ احساس میکنند از قرارداد اجتماعی_ نمادین، یعنی از زبانی که پیوند بنیادی جامعه را میسازد کنار گذاشته شدهاند.»
«ژولیا کریستوا»
در سال ۱۹۱۷ عکسی از «پل استرند» به چاپ رسید که تصویرش در قالب ماهیتی «نشانهای» در تقابل با وجه «نمادین» حاضر در قاب قرار میگرفت، وجه نمایهای عکس، خبر ارائه شده توسط زبان را معلق میکرد. عکس از زنی بود با پلاکاردی برگردنش آویزان که خبر از کور بودنش را میداد؛ «این زن کور است». در این عکس «استرند» با تمهیدی عکاسانه زن را بهگونهای ثبت کرده است که تماشاگر بتواند بهواسطۀ یکی از چشمهای ...
یادداشت
به تصاویر «یک» و «دو» دقت کنید؛ بهنظر شما کدام نقاشی یک اثرِ «زنانه» است؟ یا بهتر بگویم آیا میتوانید از طریق مضمون، شیوۀ رنگگذاری، ضرب قلمها و عناصر دیگر با اطمینان بگویید کدامیک توسط یک «هنرمندِ زن» خلق شده است؟ نام و جنسیت هنرمندان و پاسخ را در انتهای متن خواهم داد، اما پیش از آن بیایید کمی دربارۀ هنر زنان و هنر زنانه تعمق کنیم.
آیا واقعاً چیزی بهنام«هنر زنانه یا مردانه» وجود دارد؟ شما هیچگاه با اصطلاح «هنرِ مردانه» روبرو نخواهید شد، چراکه از دیرباز تاکنون واژۀ«هنر» خود بهصورت ضمنی و بدیهی «مردانگی» را به همراه داشته، اما ...
سیوسه سال پیش در چنین روزهایی و در میانۀ سال ۱۳۷۱ ش. روزی شادروان «ایرج افشار» در دیداری که با هم داشتیم به من گفتند: «مجموعه ارزشمندی از دوست ارجمندم «اسلامپناه» به دستم رسیده که یکی از سرودههای نغز و طنزهای دلپذیر روزگار قاجار به شمار میرود، گرچه یکبار این مجموعه توسط «فتحالله مشیرالممالک یزدی» به چاپ رسیده و دیگرانی نیز در این زمینه حک و اصلاحاتی داشته و یکی دو نوبت دیگر هم به چاپ رسیده، اما تصور میکنم این نسخۀ پر و پیمانتر و قابلاعتنای بیشتر است، من هم روی آن کار کردهام و پیشنهادم این است مرکز ...
تصوف در بخشهای شمالی از عهد سلجوقی تا پایان دوره آل مظفر
***
تقریباً نیم قرن پس از مرگ غزالی طوسی بود كه نخستین طریقتهای صوفیانه در ایران پدید آمد. روی آوردن او به طریقت عرفانی بیگمان تأثیر شگرفی بر آشتی فقها و متكلمان مسلمان با تصرف داشته است. پایهگذاری خانقاهها اگرچه از مدتها پیش آغاز شده بود، اما در روزگار سلجوقی به همت دولتمردانی چون «خواجه نظامالملك طوسی» رشته خانقاههایی بنا شد و دیگر اعیان و اشراف و حتی شاهزادگان و خلفا نیز او پیروی كردند.
در همین دوره شماری از مشایخ همچون «عبدالقادر گیلانی»، «عمر سهروردی» و «نجمالدین كبری» به صحنه ...
این دستان (زبان زد) را در فرهنگ ایرانی و میان پارسیگویان بسیار شنیدهایم و در کاربرد سخن بسامد بالایی دارد. به طور کلی «دستان»ها که در ترجمۀ عربی به ضربالمثل، از آنها یاد میشود، جملهها و عبارتهای کوتاهی هستند که معنای نسبتاً وسیعی را در خود دارند و از نگاه معانی و بیان نمونۀ کامل «ایجاز» در سخن به شمار میروند. این سخنان کوتاه دانشی برآمده از اندیشههای بلند و رأی نکو و خردورزی مردمانی در گذر زمان است که سرد و گرم و شکوه و عشوۀ روزگار را بر تن و جان احساس کرده و چشیدهاند و از میان ...
یادداشت
میخواهم برگردم به سالها پیش... سالهایی که هنوز تلویزیون در ساعات مشخصی برنامه پخش میکرد. اولش هم عکس گمشدهها را که بسیار برای ما کودکان آن دوره ترسناک بود و با دیدن هر عکسی خودمان را جای آن گمشده میگذاشتیم و میپرسیدیم یعنی چه اتفاقی برای او افتاده؟ بیشتر آدمهای مسنی که گم میشدند آلزایمر داشتند؛ یعنی فراموشی هویت خود و میرفتند و میرفتند تا خودشان هم گم میشد؛ یعنی چند تا از آن آدمهای گم شده که تلویزیون عکسشان را نشانمان میداد پیدا شدهاند... بگذریم.
در آن سالها کارخانه نوشابه زمزم کرمان نوشابه بدون رنگ تولید میکرد. میگفتند ...
از دیرباز جوامع را همیشه به یادآوری فراخواندند که یادآوری نهتنها موجب انسجام فکری جوامع که سبب رشد آنها نیز میشود. بیشک بازیابی مسیری که جوامع در جهت نقطه کنونی خود طی کردند پاسخ سؤالات بسیاری را روشن میسازد. حافظه جمعی و تاریخ عام هر جامعه، آنچه ما از هویت ملی میدانیم را قابلشرح و توصیف میکند؛ اما اگر لایههای تاریخ عام و آنچه جامعه آن را از حافظه خود بازیابی میکند بگردیم متوجه فقدانهایی میشویم که همیشه در بلندای تاریخ روشنفکران را درگیر خود ساختند و موجب شده آن برگهای از دست رفته تاریخ را در دست بگیرند و ...
حدوداً کودکی ششساله بودم که اولینبار با چهرۀ عجیب، غریب و تلخِ آلزایمر روبهرو شدم و بیآنکه معنایش را بدانم، سنگینیاش را حس کردم. مهمانخانۀ خالۀ پدرم بودیم. نزدیکهای ظهر، صاحبخانه چادرنمازش را سر کرد، باشتاب و نگرانی با ما خداحافظی کرد و با اصرار میگفت باید بروم؛ دخترِ کوچکم تنهاست؛ اما آن دخترِ کوچک، در آن سالها زنی بود که پا به دهۀ پنجاه زندگیاش گذاشته بود. نگاهها فقط میان هم میچرخید.
کمکم همه برای آرام کردن خالۀ پدر و نگهداشتنش در خانهای که خودِ او صاحبش بود به تکاپو افتادند. من و خواهرم با چشمان کودکانه مات و مبهوت ...
اگر ظرف مرا بشکست لیلی
به او دیگر ندارم هیچ میلی
که ظرف دیگران از خاک و گل بود
ولی در دست من از جنس دل بود
تو هم فکر دگر کن یار لیلی
نخواهم شد دگر یار طُفیلی
ازاینجا میروم تا جای دیگر
بیابم بهر خود لیلای دیگر
از خونه بِدَر اومِدم ورفتم مسجد صاحبالزمون سِرِ خاکِ پِدِرَم. تا شب هَمو جو گِرگِهها قرضی مه کِردم ودرد دِلامِه گفتم. شب که شد سَر گِرُفتم وَر تو کوه. تو عالِمِ خودم بودم که دیدم یه صدایی گُف: تو کیستی؟ ایجو چه کار میکُنی؟ رومِ وَر گردوندَم دیدم یه پیرمردو سرخِ سِفیدو خوش بِرِرویی نِشِسته وَرو یه ...
دکتر شهین مخترع
ای مَردِکو یِه چیزِ مال دوستِ، جون گِرونییِه.
این مردک خیلی خسیس است.
تِه وَر مَخی، مَ خودَم وَر میخِزَم، کَلِه گیپا رِه میپُلِشَم، دُشپُتاشَم به در میارم، اِشکَمبِه شَم، پرکی شِه خُرد خُرد میکنم، پَرکی شَم میبندم، مِلِمِشون وَر بار.
تو بلند نشو، من خودم بلند میشوم، کلهپاچه را کز میدهم، غدههای آن را میگیرم نصف شکمبهاش را خرد میکنم و نصف دیگرش را از حبوبات پر میکنم و به صورت کیسه میدوزم، روی اجاق میگذارم.
نَنجان سِکینِه نَنجانِ خالجان صُغرام، هر وَخ اُماچو میپُختَن، توش سَلمِه، مُکو، پیچو، مُتکی خودِ کِرومَم میکِردَن. چِقَ خوشمزه میشد. خدا نَنجان سِکینه رِه بیامُرزاتِشون. ...
زور وَر گاو است و ناله وَر گرجین
در روزگاران نهچندان دور، برای جدا کردن دانههای گندم، جو، ذرت و ... این غلات را به صورت خرمن روی هم انباشته میکردند. وسیلهای به نام «گرجین» از چوب و فلز ساخته بودند که با دو یا سه غلتک دارای پرههای آهنی روی ساقههای گندم یا غلات دیگر حرکت میکرد. نیروی محرکۀ این وسیله، گاو یا خر بود. گرجین را به دنبال گاو میبستند و فردی روی آن مینشست و با چوب نازکی گاو را روی یک دایره به قطر تقریبی ۵-۱۰ متر به حرکت درمیآورد.
گرجین با سر و صدایی شبیه به ...
اینکه قصههای بقیه را بشنویم، بخوانیم یا حتی مثل من گاهی بنویسیم، پازل ناقصی از واقعیت هستی است. جهان گاهی ما را میفرستد تا قصه بقیه بشویم؛ دیگرانی که نیاز دارند روایت کنند. حالا من قهرمان قصهی بقیه شدم. با قضاوت، بیقضاوت، فرقی نمیکند. واقعیت خشنتر این است که من حالا مشغول یک تجربهی عمیقم که اگر روزی بتوانم به کلمه تبدیلش کنم، از نابترین داستانها خواهد شد.
همهی این اما و اگرها به کنار... کشف بودن در لحظه حال برای من این روزها از نوع دیگری است...خیلی با تأمل بخوانید تجربه عمیق و دسته اولی است زیاد شنیدیم: «از لحظه ...
روز اول: چه آدم بیملاحظهای مگه پیادهرو جای پارک ماشینه روز دوم: چه بیشعور حالا گذاشتی برش دار دیگه بسه روز سوم: کل پیادهرو را گرفته انگار اینجا ارث پدرش است روز چهارم: این ماشین هنوز اینجاست که روز ۹۹: یعنی کی میتونه روش خط کشیده باشه. چند روز پیشم آینهشو شکستن روز ۱۰۰م: الو ۱۱۰؟ یک نفر سه ماه بیشتره ماشینشو تو پیادهرو گذاشته و برش نداشته. بیایید ببریدش؛ پیادهرو را بسته. ضمناً عابرین ماشین را خراب کردن. آقای پلیس! آرامتر. «من از شهر غریبی بی نشونی اومدم». حوالی ساعت ۲ ظهر بود. انگار از آسمان آتش میبارید. ...
The Father (پدر) - ۲۰۲۰
کارگردان: Florian Zeller
نویسنده: Florian Zeller, Christopher Hampton
بازیگران: Anthony Hopkins, Olivia Colman
برندۀ دو جایزۀ اسکار (بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامۀ اقتباسی)
خلاصه داستان:
فیلم داستان مردی سالخورده به نام آنتونی است که به تدریج در چنگ آلزایمر گرفتار میشود.
دخترش آن میکوشد از او مراقبت کند، اما با پیشرفت بیماری، مرز میان واقعیت و خیال در ذهن آنتونی فرو میریزد.
تماشاگر، همانند او، در جهانی گم میشود که چهرهها عوض میشوند، زمان میلغزد و خانه به مکانی غریبه بدل میگردد.
ساختار و روایت منحصربهفرد:
در بیشتر فیلمهای مربوط به آلزایمر، روایت از بیرونِ بیمار است، از نگاه فرزند یا پرستار، اما این ...