مقدمه بخش تئاتر

امیر علمدارزاده
امیر علمدارزاده

در ادامه تشریک مساعی پیرامون مسائل و مشکلات مترتب به تئاتر استان، این بار عبدالرضا قراری به سراغ بخشی از نسل‌های مختلف فعالین حوزه تئاتر استان رفته است. تنوع دیدگاه‌ها و نظرات و گستره جغرافیایی استان و هم‌اندیشی مکتوب فعالین این حوزه پاسداشت مشارکت جمعی در ساختن، پیگیری و تحقق ایده‌های منسجم است.

هرچند روزگار بی افق کنونی مجال اندیشیدن و تلاش برای تحقق ایده‌ها را به سختی می‌دهد و بلاتکلیفی ساختارهای اجرایی کشور در حوزه فرهنگ و هنر هر سال تشدید می‌شود، اما گرد هم آوردن فعالین حوزه تئاتر استان و گفت‌وشنود از ایشان به لحن و رفتارهای مختلف ایشان با «کلمه» برای من فرصت مغتنمی از بازسازی امید و نقش زدن آرزو بود. بخش دوم از خوانش آن مثنوی هفتاد من کاغذ جامعه تئاتر استان را پیش رو داریم، هرچند با چشمانی پر آب اما به یقین با دلی گرم از روح جمعی هنر تئاتر.

آغاز دشوار است

عبدالرضا قراری
عبدالرضا قراری

نویسنده و کارگردان تئاتر

من شما را به عنوان یک کارگردان و اجرا کننده هنر تئاتر در استان کرمان می‌شناسم و معتقدم چگونگی پرداختن شما به امر والای تئاتر از دیگرگونگی برخوردار است، بر این اساس درخواست آغاز گفت‌وگو پیرامون امکان شکل‌گیری جریان هنری در تئاتر کرمان را مطرح می‌کنم.

پیش‌بینی چشم‌انداز آینده امری دشوار و تا حدی ناممکن است، اکنون فرهنگ سطحی بینی و پیش پا افتاده و جمعیت زیاد شیفته ستاره شدن، در دنیای هنر توسط گروهی از صاحبان قدرت فراگیر و به نحوی عمومی شده است.

پرداختن به تئاتر امروز که حاصل اندیشه، آگاهی و شناخت ویژگی‌های اکنون باشد می‌تواند جریان نجات بخشی باشد. تئاتر جغرافیای ما امکان جریان ساز شدن و بالندگی در زمینه‌های مختلف را داراست. هر چند که بحران‌های جدی فضای رشد و پویایی هنر نمایش را تحت تأثیر قرار داده است.

بنده اخیراً در نامه‌ای از استاد آقاعباسی درخواست کردم که لطف کنند و پایه‌گذار سلسله گفت‌وگوهایی برای عبور از وضعیت بحرانی موجود باشند، امید من این است که با شروع این گفت‌وگوها خرد و اندیشه جمعی راه گشا باشد. این نامه در دسترس است و شما می‌توانید آن را مطالعه کنید، سرفصل‌های ذکر شده در آن نامه عبارتند از:

- ترس از دادن مخاطب به دلیل اجراهای شکل نیافته و فاقد حداقل ارزش‌های هنری و خلاقانه.

- اثربخش نبودن آموزش آموزشگاه‌های آزاد نمایشی و از دست رفتن استعدادهای علاقمندان در این زمینه.

- توقف رشته نمایش در دانشکده هنر دانشگاه شهید باهنر پشت سد حذف اساتید بومی و عدم اختصاص منابع برای جذب اساتید ملی و مطرح کشور.

- عدم مشارکت گروهی از فعالان عرصه تئاتر در شکل‌گیری نهاد صنفی و مخالفت پنهان با ایجاد تشکل مدنی به دلیل ترس از دست دادن منابع و جایگاه فردی و پرداختن به رفتار منافقانه عاری از اخلاق انسانی.

- فروپاشی نهاد انجمن نمایش به دلیل اشتباهات مکرر مرکزنشینان در اتخاذ سیاست‌های خلق‌الساعه ناپایدار و سهم خواهی تعدادی از فعالان حوزه هنر نمایش در کرمان که با تنزل جایگاه خود به آدم‌فروشانی پلید، امکان تمرین و ایجاد فضای مطالبه گر را از جمعی از هنرمندان جامعه هنرهای نمایشی گرفته‌اند.

همان‌طور که اشاره کردم پیش‌بینی آینده امری دشوار است و شرایط حال نیز به دلیل رسوب لایه‌لایۀ پیامدها، اتفاقات ناگوار و دهشتناک در جان و روح ما بغرنج و جانکاه شده است، در چنین روزگاری انگیزه داشتن و کنشگر بودن انتظاری نیست که از افراد بتوانیم داشته باشیم به ویژه که در فرهنگ تربیتی ما تلاش برای منافع جمعی معمولاً توصیه نمی‌شود. این ضرب‌المثل که «کلاه‌خودت رو بگیر باد نبره»، نشانگر وجود تفکری است که منافع فردی و منافع جمعی را دو بُردار متناقض و در خلاف جهت یکدیگر می‌داند اما واقعیت این است که ما تجربه مطالبه جمعی در اندازه‌ای نداشته‌ایم که دست آورد و مزد آن را چشیده باشیم.

از سوی دیگر تجربه زیسته ما به عنوان هنرمند، حاصل انتقال دیدگاه‌هایی است که از عصر مشروطه تا امروز از جهانی دیگر آورده شده است، بی‌شک این انتقال با تصور و دریافت انتقال‌دهنده درآمیخته و از واقعیت آنچه که در بستر اجتماع سرزمین مبدأ روی می‌دهد فاصله دارد. بر این اساس تصویری انتزاعی و مبتنی بر انگاره‌های غیرواقعی در ذهن بسیاری از فعالان عرصه هنر شکل می‌گیرد که با واقعیت اجتماعی شرایط زیستی سرزمین ما انطباق و هماهنگی نداشته و موجب فاصله شناختی در هنر می‌گردد و این فاصله شناختی بر ارتباط پدیده هنری با جامعه تأثیر مستقیم داشته و گاه امکان ارتباط فعال را از آحاد جامعه به عنوان مخاطب هنری صلب می‌کند.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.

ساختن دشوار است

ابراهیم عرب نژاد
ابراهیم عرب نژاد

کارگردان و نویسنده

یادداشت

عبدالرضا قراری عزیز

همیشه شما را از معدود کسانی می‌شناختم و می‌شناسم که در گفت گو مُمارست می‌ورزید. این که شما از معدود کسانی هستید در تئاتر کرمان (ضمن این که شناخت بنده به عنوان یک انسان محدود است) این اصل که گفت‌وگو ذات تئاتر است را ارج می‌نهید. همچنین از ویژگی‌های بارز شما این است که می‌توانید در مورد یک مسئله به‌طور مشخص حرف بزنید و مسئله را بسط بدهید. پس از خواندن نامه جناب‌عالی با عنوان آغاز دشوار است و برشمردن بحران‌های بنیادین تئاتر کرمان، دو وجه از محتوای ذکر شده به نظر بنده در نامه شما فراهم آمده است.

اول فضایی بحران‌زا و بحران زی و البته امیدواری شما مبنی بر این که با توجه به این بحران‌ها، تئاتر جغرافیای ما می‌تواند در زمینه‌های مختلف جریان ساز و بالنده باشد. دعوت شما برای نشست و گفت‌وگو پیرامون بحران‌های کنونی می‌تواند اولین قدم یا شاید درست‌ترین قدم در وضعیت کنونی باشد؛ زیرا اعتقاد دارم تنها گفت‌وگو است که می‌تواند زمینه‌ساز عینی کردن ایده‌ها باشد. بنده حتی فراتر می‌روم و گفت‌وگو کردن را نقطه قبل از ایده می‌دانم شرایطی که اکنون خود در آن هستم. نقطه‌ای که بحران را می‌بیند، از همکاران خود می‌شنود و با بحران زندگی می‌کند اما ایده یا پیشنهادی برای حل بحران یا تلاش برای حل آن، علامت سؤال بزرگی برای من است.

برای این‌که بتوانیم برای یک مسئله راه‌حلی اندیشه کنیم، بایسته است که ابتدا خوب مسئله را تعریف کنیم. بنده فکر می‌کنم ما قبل از بحران‌هایی که شما برشمردید، با عدم تعریف درست مسئله مواجه هستیم و این «عدم تعریف»، در تمام ابعاد زیسته انسان ایرانی نمود دارد. تعداد کسانی که می‌توانند مسئله‌ای را درست و دقیق مطرح کنند انگشت‌شمارند. لذا پیشنهاد شما برای گفت گو از دیدگاه من می‌تواند درست‌ترین قدم در ابتدای راه باشد چراکه گفت‌وگو پیرامون یک مسئله مشخص می‌تواند به ما در شناخت مسئله مورد نظرمان و دستیابی به ایده‌ای برای برون‌رفت از فضای کنونی کمک کند.

ما در وضعیتی به سر می‌بریم که زیست روزمره به امری طاقت‌فرسا تبدیل شده است. در چنین شرایطی اولین پرسش از خودم این است که آیا تئاتر ورزیدن ضرورتی دارد؟ اگر پاسخ مثبت است چگونه؟ و اگر برای چگونگی ساختن تئاتر راه‌حلی باشد پرسش بعدی در بحران اولی است که شما برشمردید. چگونه می‌توانیم تئاتر دیدن را به ضرورتی برای مخاطب تبدیل کرد؟ ترس از دست دادن مخاطب از منظر من در این پرسش امر ثانویه است؛ زیرا ابتدا باید مخاطبی ساخته شود و بعد از آن سعی در حفظ آن داشت.

سال گذشته، سالی پر از اجرا در کرمان بود به طوری که مدام در صفحات مختلف در فضای اینستاگرام این جمله جلب توجه می‌کرد؛ کرمان هر شب تئاتر دارد. پرسش بعدی بنده این است که چگونه می‌توان این روند را حفظ کرد؟ تئاتر کرمان در سال‌های محدودی از زیست خود این موج تولید را داشته است. هر موجی، خاصیت فروکش کردن دارد ما تا کنون نتوانستیم از این موج گذرا عبور کنیم.

سال گذشته یکی از اجراهایی که در تئاتر شهر کرمان بروی صحنه رفت کار من و گروهم بود. ما همزمان با چهار اجرای دیگر روی صحنه رفتیم. در آن مقطع همکاران دیگر ما اجراهایی آماده داشتند که به دلیل عدم زیرساخت کافی در نوبت اجرا صبوری کردند تا سالن‌های شهرمان خالی شوند و نوبت اجرا به آن‌ها برسد. اگر زیرساخت لازم فراهم بود تعداد اجراهایی که همزمان بروی صحنه می‌رفت از انگشتان دو دست بیشتر می‌شد. لذا پرسش بعدی من این است که چطور می‌شود چنین شرایطی فراهم آورد تا در سال حداکثر اجراها روی صحنه دیده شوند؟

شرایط زیسته کنونی امکان خطا کردن را از ما گرفته است. اقتصاد و شرایط اجتماعی سیاسی، شکلی از زیستن را بر ما تحمیل کرده است که از خطا کردن می‌ترسیم؛ زیرا کوچک‌ترین اشتباه در چنین شرایطی ما را به عمق دره‌ای عمیق پرتاب می‌کند. این شرایط منجر می‌شود که ما نتوانیم تصمیم بگیریم. انسان ایرانی از دیدگاه من تصویری عینی از استیصال است. ما نمی‌توانیم تصمیم بگیرم. در همه تصمیمات ما درصدی از خطا وجود دارد. در این شرایط برای کوچک‌ترین خطا بهایی سنگین پرداخت می‌کنیم. لذا ما با بحران تصمیم‌گیری روبه‌رو هستیم. فرض کنیم من به عنوان کارگردان یک تئاتر برای اجرا آماده کرده‌ام. در شرایطی که بحران تصمیم‌گیری در همه ابعاد زیسته من وجود دارد چطور می‌توانم تصمیم‌هایی را برای تئاترم بگیرم که نتیجه آن به این ختم شود که بیشترین مخاطب را در طول اجراهایم داشته باشم؟

تمام ارکان دولت حاکم از ساختار هیئتی برخوردار است. در واقع از منظر من نظام حاکم ساختار سیاسی منسجمی ندارد در واقع ماقبل ساختار است و همه چیز بدون سیستم و هیئتی اداره می‌شود. این عدم ساختار از بالا به پایین تسری پیدا کرده است. استعدادهای ما در آموزشگاه‌های آزاد هدر می‌رود. انجمن نمایش از هم فرومی‌پاشد رشته نمایش در دانشگاه باهنر تقریباً متوقف شده و در نهایت آدم‌فروشانی پلید که امکان تمرین و ایجاد فضای مطابه‌گری را از هنرمندان جامعه هنرهای نمایشی گرفته‌اند سر برمی‌آورند. متأسفانه با کسانی روبه‌رو هستیم (همان‌طور که خودتان بهتر اطلاع دارید) با استفاده از رانت، فضایی را فراهم آورده‌اند که ایجاد یک تشکل صنفی به نام انجمن نمایش را به کاری غیرممکن تبدیل کرده‌اند. آن‌ها قوانین را دور می‌زنند، از دوراندیشی مبرا هستند و رنج مضاعف‌اند. از این منظر وجه دومی که در نوشته شما است برای من جالب‌توجه است، اینکه چه چیزی شما را امیدوار کرده است که تئاتر جغرافیای ما می‌تواند در زمینه‌های مختلف جریان ساز و بالنده باشد؟

آنچه که می‌تواند مفهوم آزادی را در ابعاد زیستن ما فراهم آورد آزادی اقتصادی است. در واقع آزادی مالکیت، معنای آزادی است زیرا اعتقاد دارم تا در اقتصاد به سمت آزادی و خصوصی‌سازی حرکت نکنیم دیگر آزادی‌ها محقق نمی‌شود. لذا اقتصاد را بنیان بحران‌هایی که برشمردید می‌دانم. سال‌ها است که از حکومت ناامیدم، در جغرافیای ما هر کجا که حکومت وارد شد تا تأثیر مثبتی بگذارد حاصلی جز اتلاف انرژی و منابع نداشته است.

ساختن دشوار است، قطعاً مسائل و مصائب ما در تئاتر کرمان بیش از چیزهایی است که در نظر بنده آمده است، لذا شروع هم‌اندیشی و گفت‌وگو را درست‌ترین راه می‌دانم.

آغازی برای هم‌زیستی

ایمان تاج سلیمان
ایمان تاج سلیمان

نویسنده و کارگردان

یادداشت

عبدالرضا قراری عزیز، استاد و دوست گرامی

در روزگار پرشتاب امروز، جهان در حال دگردیسی عظیم است. خانواده، اجتماع، علوم تربیتی، هنر، اقتصاد و سیاست علی‌الخصوص انسان، همه در حال پوست‌اندازی‌اند؛ هیچ‌کس نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند. نامه‌ شما برای من یادآور این حقیقت بود که جریان تئاتر، به‌عنوان هنری زنده و اجتماعی، برای زنده و مؤثر ماندن بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازاندیشی و بازآفرینی است؛ اما پرسش اصلی این است: آیا می‌توان هنوز به سازمان‌ها و تشکل‌هایی امید بست که در بستر ناکارآمدی پرورش یافته‌اند و بیش از آنکه بسازند، بازدارنده‌اند؟

بعید می‌دانم.

تجربه نشان داده است که اثر واقعی، تنها از دل انسان‌ها و هنرمندان می‌جوشد، نه از نهادهای حاکمیتی، پس باید دست از انتظار کشیدن برداریم و راهی تازه بیافرینیم.

من بر پایه‌ چند باور ساده سخن می‌گویم:

هیچ جریان پایداری جز از دل افراد شکل نگرفته است؛ سازمان‌ها وظایف دیگری دارند، ما وظیفه‌ای دیگر، رهایشان کنیم.

گفت‌وگو زمانی زنده است که دوطرفه باشد، نه سخنرانی یک‌ طرفه؛ دیالوگ واقعی در جمع‌های کوچک و هم‌مسیر متولد می‌شود، هر کجا هستیم گفت‌وگو کنیم.

آگاهی باید جمعی باشد؛ همه باید بگویند و بشنوند تا راه نجات از دل آگاهی فعالانه‌ و جمعی بگذرد.

دانستن بدون عمل، ما را غرق می‌کند؛ گفت‌وگویی که به عمل نینجامد، محکوم به فراموشی است.

اقتصاد تئاتر باید بر پای خود بایستد؛ وابستگی به سازمان‌ها تنها ما را از مسیر خلاقیت دور می‌کند.

بر این اساس، پیشنهادهایی را پیش رو می‌گذارم:

آغاز مسیر از گروه‌های کوچک هم‌مسیر؛ هر جا چند نفر آماده‌اند، حرکت کنیم و تجربه‌ها را ثبت کنیم تا دیگران به تدریج همراه شوند ما باید بتوانیم از یکدیگر بیاموزیم باید برای عبور از این شرایط از یکدیگر بیاموزیم.

حمایت عملی و فکری از هر مؤسسه و کمپانی مستقل تا قلب تپنده‌ی جریان شوند و وابستگی به نهادهای غیرمردمی کاهش یابد.

تشکیل تیم‌های مشاوره اقتصادی و مدیریتی برای توانمندسازی این گروه‌ها و طراحی مدل‌های پایدار درآمدی. من حاضرم برای تشکیل این تیم اقدام عملی کنم.

ایجاد حلقه‌های بومی، مستقل و غیرمتمرکز که هیچ نهادی نتواند آن را حذف یا مدیریت کند جز جامعه تئاتری حلقه‌هایی که همه در آن‌ها به‌نوعی سهیم باشند.

تدوین نقشه‌ راهی مشترک تا اهداف روشن شوند، برنامه‌ها مشخص شوند و گام‌های عملی برداشته شود.

این مسیر، هرچند دشوار، می‌تواند آغازگر گفت‌وگویی تازه باشد؛ گفت‌وگویی که نه در سالن‌های رسمی، بلکه در دل هنرمندان شکل می‌گیرد. تئاتر کرمان اگر بخواهد زنده بماند، باید از دل همین گفت‌وگوها و کنش‌های مستقل بجوشد.

امید دارم این گفت‌وگوها، نه پایان که آغاز باشد؛ آغازی برای هم‌زیستی ما در فضایی آزاد، مستقل و خلاق.

با احترام و امید

درک بحران و اشتیاق برای حل آن

گندم نیکو
گندم نیکو

کارگردان

جناب آقای عبدالرضا قراری

با درود و احترام فراوان،

نامه ارزنده جنابعالی را دریافت کردم. از لطف و اعتماد شما که مرا نیز در زمره هم‌اندیشان برای خروج تئاتر کرمان از وضعیت کنونی قرار داده‌اید، صمیمانه سپاسگزارم. بنده نیز این دعوت را با کمال میل و احساس مسئولیتی خطیر می‌پذیرم. مطالعه نامه شما و همچنین نامه عمیق و دغدغه‌مندتان خطاب به استاد آقاعباسی، تصویری واضح و تأسف‌بار از ابعاد بحران پیش‌رو ترسیم کرد. اشاره شما به معضلاتی چون «ترس از دست دادن مخاطب به دلیل اجراهای شکل‌نیافته، فروپاشی نهادهای صنفی و فاصله شناختی اثر هنری با جامعه»، مصادیق عینی است که هر روزه شاهد آنیم. آنچه برای من بیش از همه دردناک بود، اشاره به فروپاشی اخلاق و آدم‌فروشی بود که متأسفانه زخم کهنه و چرکینی در پیکره هنر ماست.

پیشنهاد یک راهکار سه‌بعدی: خلاقیت، مخاطب و ساختار

اینجانب بر این باورم که خروج از این ورطه، تنها با گفت‌وگوی کنشمند، همان‌گونه که شما فرمودید ممکن است؛ اما این گفت‌وگو باید از همان ابتدا در قالب یک اقدام عملی و الگوساز متبلور شود تا از نظریه‌پردازی محض فاصله بگیرد. بر این اساس، طرح پیشنهادی خود را در سه محور ارائه می‌کنم:

۱. راهکار خلاقانه برای جذب مخاطب و کیفیت‌بخشی: اجرا-گفت‌وگو به جای برگزاری جلسات خشک نظری، پیشنهاد می‌کنم اولین نشست از سلسله گفت‌وگوها در قالب یک پروژه نمایشی-تعاملی برگزار شود، بدین شکل که یک اثر کوتاه یا پرفورمنس با مشارکت جمع محدودی از کارگردانان و بازیگران دعوت شده، طراحی و اجرا شود. نکته کلیدی، اختصاص حداقل نیمی از زمان به یک گفت‌وگوی تسهیل‌گرایانه و ساختاریافته با تماشاگران (که همان هنرمندان حاضر هستند) درباره مضامین مطرح در نمایش و پیوند آن با بحران‌های اصلی تئاتر استان (کیفیت، اخلاق، آموزش) خواهد بود. این مدل، مخاطب را به «شریک فکری» تبدیل کرده و یک تجربه زیسته مشترک خلق می‌کند که خود، قدرتمندترین پایه برای جلسات آتی است.

۲. تعریف نقش و بازتعریف هویت برای انجمن نمایش: این حرکت نوآورانه نیاز به یک متولی و پشتیبان دارد. چه نهادی شایسته‌تر از انجمن نمایش که می‌تواند با پذیرش این نقش، گام عملی در خروج از بی‌هویتی کنونی خود بردارد؟ پیشنهاد می‌کنم از انجمن درخواست کنیم تا به عنوان حامی و تسهیل‌گر این سلسله نشست‌های عملی عمل کند. وظیفه انجمن می‌تواند این باشد که:

- فضای مناسب (حتی یک سالن ساده) را فراهم کند.

- اطلاع‌رسانی و دعوت از هنرمندان مختلف

- نتیجه هر جلسه را به صورت مکتوب (صورت‌جلسه) ثبت و در فضای مناسب (مثلاً یک کانال یا گروه صنفی) منتشر کند تا همان‌طور که شما فرمودید، دیگران نیز بتوانند نقطه نظرات خود را اضافه کنند، این شفافیت، اولین گام برای بازسازی اعتماد از دست رفته است.

۳. کیفی‌سازی و مهارت‌آموزی غیرمستقیم این فرآیند یک کارگاه عملیِ مستمر برای همه خواهد بود. کارگردانان و بازیگران در معرض نگاه و نقد همتایان خود قرار می‌گیرند، ایده‌ها آزموده می‌شوند و خلاقیت تحت محدودیت (مانند بودجه کم) به یک ارزش تبدیل می‌شود. این خود، پاسخی عملی به بحران آموزش‌های بی‌اثر آموزشگاه‌ها و آثار ناقص است.

بنده آمادگی کامل دارم که در طراحی، برنامه‌ریزی و اجرای این طرح پیشنهادی نهایت همکاری را با شما و سایر همکاران داشته باشم. بازتاب سخنان استاد اسکار وایلد در پایان ِ نامه شما که «در دوران زشتی، هنرها از یکدیگر وام می‌گیرند»، برایم بسیار عمیق بود. اکنون زمان آن است که ما هنرمندان تئاتر کرمان، نه از سر نیاز که از سر همبستگی، از تجربه، ایده و خرد یکدیگر وام بگیریم تا بتوانیم بار دیگر زندگی را به صحنه تئاترمان بازگردانیم.

امیدوارم این پیشنهاد اصلاح شده، بتواند سرآغاز حرکت جمعی ما باشد. منتظر دیدگاه ارزشمندتان در این خصوص هستم.

با احترام فراوان

دانشگاه را تنها نگذاریم

محمد سلاجقه
محمد سلاجقه

نویسنده و کارگردان

با سلام و احترام خدمت شما استاد ارجمند

این‌جانب ضمن تشکر و سپاس از حسن نظر جنابتان نسبت به این‌جانب و قدردانی از دغدغه‌مندی شرافتمندانه شما نسبت به اوضاع تئاتر در این شهر در پاسخ به مسائل مطروحه چند سطری از افکار بلند خود را برایتان می‌نویسم. امیدوارم که با شروع این گفت و گو آینده ای روشن تر در انتظار هنر تئاتر در کرمان باشد.

اصلی ترین مسئله در تئاتر کرمان از دیدگاه بنده، فقدان بازار و بهم خوردن نظام عرضه و تقاضا برای تئاتر به مثابه یک کالای هنری است. این معضل باعث شده است که فضای تئاتر کرمان به سمت حرفه ای شدن حرکت نکند و من بسیاری از ریشه های این معضل را در فرمایشات شما یافتم. چند نکته را هم بنده به آن دسته از معضلاتی که فرمودید اضافه می کنم:

عدم ایجاد ساختارهای سالم و قانونی جهت به رسیمت شمرده شدن حقوق مادی و معنوی فعالین این حوزه و عدم آگاهی بسیاری از هنرجویان تئاتر به قواعد حرفه‌ای این حوزه؛ به طوری که گویی در این شهر هنوز تئاتر یک فرایند عرفانی و شهودی دارد و با مقدس جلوه دادن جایگاه کارگردان و تهیه‌کننده امکان پرسشگری و کنشگری از هنرجویان گرفته می‌شود و گویی همه چیز هنوز در فرآیند آموزش باقی مانده است، در حالی که تمرین یک پروژه نمایشی، محل آموزش مبانی بازیگری به بازیگران نیست و برای این آموزش‌ها می‌بایست هنرجویان از طریق آموزشگاه‌های موجود یا محیط‌های آکادمیک اقدام کنند. این دیدگاه در ادامه باعث می‌شود کارگردانان و تهیه‌کنندگان از این باب که اسباب آموزش هنرجوها را فراهم کرده‌اند در پرداخت دستمزد عوامل کوتاهی کنند به این بهانه که «ما به آن‌ها آموزش داده‌ایم». پس از اتمام پروژه پایان‌نامه خود «اسماعیل پرومته‌ای در خاورمیانه» از طرف یکی از بنگاه‌های خصوصی معروف در کرمان با بنده تماس گرفتند و گفتند که ما حاضریم برای اثر بعدی شما، تهیه‌کنندگی کار را قبول کنیم، بنده هم با توجه با آگاهی از همین رویکردهای غلط مذکور به ایشان گفتم مشروط بر محاسبه دستمزد عوامل و بستن قرارداد با همه بازیگران برای بنده همکاری با شما افتخار بزرگی است. ایشان گفتند ما در کرمان بازیگر حرفه‌ای نداریم که این اصول حرفه‌ای را رعایت کنیم! پرسش اصلی شاید همین باشد: که تئاتر این شهر کی حرفه‌ای می‌شود؟ شاید زمانی که ما با داشتن نهادهای صنفی مشخص مثل اتحادیه بازیگران و... برای احقاق حقوق از دست رفته هنرمندان به صورت قانونمند کنشگری کنیم.

رها کردن و تنها گذاشتن دانشگاه و دانشجوهای رشته تئاتر در کرمان: بنده از فعالین قدیمی دانشگاه و تئاتر دانشجویی هستم و سابقه فعالیت من در کانون هنرهای نمایشی دانشگاه باهنر به سال ۹۴ برمی‌گردد و همه این سال‌ها شاهد عملکرد دانشگاه در زمینه تئاتر بوده‌ام. این مطلب را بیان کردم تا بگویم اکنون در نقطه طلایی هستیم که با سند و مدرک می‌توانم اثبات کنم هر نمایشی که حداقل در ۲ سال اخیر در کرمان به صحنه رفته است با همکاری دانشجویان رشته نمایش دانشگاه باهنر بوده است از نمایش گیلگمش استاد آقا عباسی گرفته تا پایان‌نامه‌های درخشان عده‌ای از هنرمندان جوان و خوش‌ذوق رشته تئاتر دانشگاه باهنر، اما همزمان که در این نقطه طلایی هستیم بحران هم داریم و آن بحران نبود هیئت‌علمی در دانشگاه است تا زمانی که کرسی‌های هیئت عملی رشته تئاتر تثبیت نشوند بنای این خانه بر آب است و مدیران دانشگاهی با برخوردهای سلیقه‌ای و رانت محور ممکن است اساتید مورد نظر خودشان را به دانشگاه دعوت کنند و یا دانشجوها تحت تأثیر عده‌ای از آمدن استادی به دانشگاه حمایت نکنند و یا علیه آن استاد نامه و امضا جمع کنند که ما فلان استاد را نمی‌خواهیم. علاوه بر این، هیچ دانشگاهی برای رشته‌ای که هیئت‌علمی ندارد، پولی خرج نمی‌کند و زیرساخت‌های تئاتر دانشگاه در همان حالت حداقلی و کم، می‌مانند. از این منظر دانشگاه باهنر با نداشتن سالن تئاتر و حتی پلاتو بلک باکس عملاً هیچ محیط استانداردی جهت ارائه پروژه‌های کلاسی در اختیار ندارد، در حالی که سالن مولوی در تهران صرفاً برای اجراهای دانشجویی فعال است و در دانشگاه تهران حداقل سه الی چهار محیط بلک باکس برای تمرین و برگزاری کلاس‌ها وجود دارد. این بدان معنی نیست که ما کرمان را با تهران مقایسه کنیم منظور من این بود که رشته نمایش در کرمان حداقل‌های ممکن برای دانشجوها را هم مهیا نکرده است و در پاسخ به کنشگری دانشجویان بشدت خشن و بی‌منطق برخورد می‌کند. خلاصه کلام من این است که رشته نمایش در دانشگاه باهنر را تنها نگذاریم و با همت جمعی فعالین تئاتر سعی در تقویت زیرساخت‌های دانشگاه داشته باشیم. چراکه نیروی انسانی تئاتر کرمان امروز بیش از هر زمان دیگری از دانشگاه تأمین می‌شود.

عدم‌حمایت متولیان هنر و فرهنگ اعم از دولتی، خصولتی و خصوصی از تئاتر: خوب میدانیم که این‌طور نیست که اصلاً حمایتی نشود. خیر می‌شود اما این شیوه‌های حمایتی غالباً رانت محور بوده و گاهاً با رابطه اهدا می‌شوند نه به صورت ضابطه‌مند و درست اینجا باید بگویم نمی‌توان از هنرمند یا فعالین حوزه تئاتر خورده گرفت، زمانی که قانون و ضوابط درست وجود نداشته باشد هر فردی ممکن است منفعت شخصی یا گروهی خود و اطرافیانش را به منفعت جمعی جامعه هنری تئاتر ترجیح دهد کاری هم از ما برنمی‌آید و برای این هم بهترین پیشنهاد ایجاد نهادهای صنفی حمایتی از تولیدکنندگان تئاتر است که بتوان با تکیه بر فعالیت این نهادها منابع مالی حامیان تئاتر را به صورت منطقی و درست تقسیم و هزینه کرد.

بها دادن به نمایش‌های تکنیک زده و پرطمطراق تهرانی با بلیط‌های گران و اجرای آن‌ها در بهترین و گران‌ترین سالن شهر درحالی‌که حتی قدم زدن در سن آن سالن برای بسیاری از ما هنرمندان کرمانی آرزوست، گویی که تالار فرهنگ و هنر برای ما کرمانی‌ها ساخته نشده است و هزینه اجرا در آن سالن مساوی با درآمد کل یک گروه از در سال است.

برای جمع‌بندی باید گفت معضل نبود بازار برای تئاتر در نتیجه این مشکلات ایجاد شده است و ارتباط اصلی هم آنجاست که این مشکلات باعث به هم خوردن برنامه‌ریزی‌های گروه برای بودجه‌بندی می‌شود و میانگین هزینه‌های تبلیغات برای گروه‌ها بالاست درحالی‌که بودجه‌ای که برای تبلیغات بجا می‌ماند بسیار ناچیز است. ضمن اینکه اسپانسرینگ هم در تئاتر ضعیف است زیرا تئاتر غیرحرفه‌ای هرگز نمی‌تواند با نداشتن یک زبان مارکتنیگ و فهم بازار اثر خود را به جامعه عرضه کند. این موضوع هم معضلی نیست که فقط مربوط به معاش ما باشد، تئاتر کرمان با خطر اختگی روبه‌روست چون مخاطب آن جامعه مشخصی است که در نقطه فهم جهان و ضرورت‌های آن ایستاده است و از سالنی به سالن دیگر می‌رود و کسانی که خارج از این نقطه فهم هستند با تئاتر به عنوان یک هنر روشن‌فکری و آگاهی‌بخش بیگانه‌اند و ما با نداشتن سواد مارکتینگ و عدم فهم بازار در هنر بخش مهمی از طبقه متوسطی‌هایی که توان مالی دیدن تئاتر و همچین اشتیاق ممکن برای آن را دارند را از دیدن تئاتر محروم ساخته‌ایم.

کسی نگفت چه زخم‌ها به دل دارد

اناری که

روی شاخه می‌میرد؟!

با سپاس از شما و امید به بهبود اوضاع

بی‌قراری‌هایت را شریکم

رضا مسلمی
رضا مسلمی

نویسنده، کارگردان و منتقد

یادداشت

قراری جان بی‌قراری‌هایت را شریکم. روزی که تماس گرفتی و بنده را دعوت کردی تا به این جریان بپیوندم، مصادف بود با ۲۰ مین سالمرگ محسن زیدآبادی که همیشه یادش مرا به روزگارانی می‌برد که انرژی تمام‌ناشدنی عبدی قراری باعث رشک‌مان بود. خوشحالم که هنوز از آن قراری خبری هست و او همچنان نگران و بی‌قرار تئاتر کرمان است.

حیف شد! انگار همه چیز دست به دست هم داد تا آن جریان نوپای تئاتر در پیشگاه پوپولیسم ناگهان به قدرت رسیده‌ی آن دوران قربانی شود. قصدم از یادآوری آن دوران، مرثیه‌سرایی ‌برای ازدست‌رفته‌ها نیست. می‌خواستم بگویم این جریان در این ربع قرنی که پا گرفته و افتان و خیزان می‌رود، حتماً در مسیر خود اشتباهاتی مرتکب شده یا به موانعی برخورده و متوقف شده است اما هنوز هم وجود دارد. آدم‌هایش تغییر کرده‌اند؛ بعضی‌ها از تئاتر رفته‌اند یا در جای دیگری از ایران به فعالیت مشغول‌اند، بعضی‌ها سن‌وسال‌شان دیگر آن بی‌پروایی و شور گذشته را ندارد و البته در کنار این ریزش‌ها، رویش‌هایی هم اتفاق افتاده است؛ بنابراین جریانی که ۲۵ سال دوام آورده است، این امیدواری را رقم می‌زند که باز هم تداوم یابد، برخیزد و ادامه‌ی مسیر دهد. البته این حرف‌ها در روزگاری که زیست آدمیان به مخاطره افتاده، چندان معقول هم نیست.

بنده در این ربع قرنی که گاهی شاهد و گاهی همراه این جریان بوده‌ام، دلم می‌خواست وضعیت بهتری می‌داشتیم اما اگر دور گردون بر مرادم، نه رفته و نه می‌رود چه باک؟ همین که گفت‌وگو درباره‌ رویاها و آرزوها، آن‌ها را زنده و گرم نگه می‌دارد و به نسل‌های بعد منتقل می‌کند، خودش هم کافی است.

ناملایمات در سرزمینی که هنرمندانش به نواله و رانت عادت کرده باشند، بسیار است و از همه بدتر اینکه آن‌ها را عقیم و نابالغ نگه می‌دارد. در روزگار صغارت و عقامت، استقلال تشکیلاتی هنرمندان تئاتر، آرزوی خطرناکی است اما غیرممکن و دور از دسترس نه. این را بر اساس تجربه‌ای عرض می‌کنم که با هم از سر گذراندیم. انجمن نمایش سال‌ها خانه‌ امید اهالی تئاتر بود و از دل گفت‌وگوی اهالی تئاتر کرمان این تشکیلات سر و شکلی دیگرگونه یافت؛ از قبیل شورای شانزده نفره و انجمن نمایش استان که تا پیش از آن وجود نداشت. دل‌مان خوش بود و روشن و گرم که شورای شانزده‌نفره انجمن استان می‌تواند منشأ تحولی مبارک بشود، اما حیف که این خانه‌ استیجاری بود و به تشخیص و سلیقه‌ جمعی در پایتخت، به طرفۀ‌العینی و چرخش قلمی، دیگر آن تشکیلات شبه‌دموکراتیک و مشروع پیشین نبود و به مرور به نهادی سرکوبگر تبدیل شد؛ ویرانه‌‌ای که آیینه‌ عبرتی است برای دیده‌های عبرت‌بین. امروزه در استان کرمان، تئاتر آن‌قدر عده و عده دارد که بتواند در ساختاری مستقل و غیروابسته سازمان یابد اما این که می‌تواند، فقط به لحاظ نظری شدنی است، پای عمل که به میان بیاید، از زمین مشکل می‌جوشد و از آسمان مانع می‌بارد.

روی کار آمدن دولت پزشکیان لااقل از این منظر یک فرصت است برای ساخت زیربنایی که نشود آن را با یک امضا نابود کرد. می‌شود؟ نمی‌دانم. فعلاً دارم حول و حوش این رؤیا فکر می‌کنم و آنچه مرا به فکر برده، همین بی‌قراری‌های توست قراری جان!

از روزی که قرار شد به این دعوت بپیوندم، حرف‌های بسیاری از ذهنم گذشته که این نوشته، ناقص‌ترین شکل ارائه‌ بخشی از آن‌هاست. خودم را هم راضی نمی‌کند اما مگر رضایت من مهم است.

اگر قرار است آغاز دوباره‌ای باشد، همان بهتر که حرف‌هایی هم بماند برای بعد.

نقشه‌ای از بحران و امکان

احمد رشیدی زرندی
احمد رشیدی زرندی

کارگردان و نویسنده

حقیر نامه‌ای از جناب آقای عبدالرضا قراری دریافت کردم که نه فقط یک دعوت به گفت‌وگو است، بلکه یک سند تاریخی از درد، امید و کُنشگری در تئاتر کرمان است. مجموع دو نامه به استاد آقاعباسی و حقیر در کنار هم نقشه‌ای از بحران و امکان را ترسیم می‌کنند. این نگاه نقادانه ترکیبی است از تجربۀ زیسته، حافظۀ تاریخی و مشاهدۀ میدانی؛ یعنی نه صرفاً شخصی، نه کاملاً کارشناسی، بلکه چیزی در میانه: یک نقد تجربی-تحلیلی که از دل مشارکت در ساختارهای تئاتری کرمان برآمده است

تکلیف رسانه مکتوب سرمشق به من، بهانه‌ای شد تا از سرمشق آقای قراری الگو بگیرم و نظرگاه شخصی خودم رو در این مورد بنویسم:

ضرورت بازشناسی سه‌گانۀ بنیادین برای جریان‌سازی در تئاتر کرمان

در روزگاری که تئاتر کرمان با بحران‌هایی چندلایه مواجه است—از فروپاشی نهادهای صنفی تا گسست مخاطب، از افت کیفیت آثار تا فرسایش انگیزه‌های جمعی—هر تلاش برای جریان‌سازی هنری، اگر بخواهد پایدار و مؤثر باشد، نیازمند بازشناسی سه‌گانه‌ای بنیادین است: جامعه، تئاتر و نسبت میان آن‌ها.

این سه‌گانه، در تاریخ تئاتر جهان همواره نقطۀ آغاز تحول بوده‌اند. در یونان باستان، تئاتر از دل مناسک دیونیزوسی و تجربۀ جمعی شهروندان آتنی زاده شد؛ در ژاپن، تئاتر نو و کابوکی از ساختارهای آیینی و طبقاتی جامعه شکل گرفتند؛ در آمریکای لاتین، تئاتر مستند و شورایی به زبان مقاومت بدل شد. در ایران نیز، تعزیه، نقالی و پرده‌خوانی نه فقط هنر، بلکه زبان زیستن جمعی بودند—آیینه‌ای از سوگ، حماسه و اخلاق. در دوران مشروطه، نمایشنامه‌نویسی ایرانی با دغدغۀ اصلاح اجتماعی و آگاهی عمومی شکل گرفت و در دهه‌های پس از انقلاب، تئاتر خیابانی و آیینی بار دیگر به جامعه بازگشت تا صدای مردم باشد.

در کرمان نیز، تجربۀ فصل تئاتری، شکل‌گیری پلاتوهای تمرین و موج مخاطب‌محور تماشاخانه‌ها، زمانی از دل همین پیوند زنده میان جامعه و تئاتر زاده شد؛ اما امروز، گسست نسبی این پیوند، در حال تبدیل تئاتر به جزیره‌ای منزوی است که نه از جامعه می‌جوشد، نه بر آن اثر می‌گذارد. جامعه، در معنای عمیق آن، نه صرفاً مخاطب، بلکه خاستگاه و خالق تئاتر است. آئین‌ها، مناسک و روایت‌های زیستۀ مردم کرمان— از سوگواره‌های محلی تا قصه‌های خانوادگی، از زبان‌های قومی تا تجربه‌های زیست‌شناختی—همگی بذرهای نخستین نمایش‌اند. تئاتر کرمان اگر بخواهد دوباره زنده شود، باید از دل این بستر بجوشد، نه از الگوهای وارداتی یا فرم‌های انتزاعی.

نسبت میان جامعه و تئاتر، همان نقطۀ زایش جریان است—جایی که گفت‌وگو، نقد، خیال و کنش می‌توانند دوباره پیوندی زنده میان صحنه و زیست‌جهان برقرار کنند. بی‌توجهی به این سه‌گانه، هر حرکت اصلاحی را به واکنشی سطحی بدل می‌کند؛ اما پرداختن دقیق و چندلایه به آن‌ها، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری گفت‌وگوهایی باشد که نه فقط به تحلیل وضعیت، بلکه به بازآفرینی امید و امکان منجر شوند.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.