امداد روح بلند ایرج افشار

سیدمحمدعلی گلاب‌زاده
سیدمحمدعلی گلاب‌زاده

سی‌وسه سال پیش در چنین روزهایی و در میانۀ سال ۱۳۷۱ ش. روزی شادروان «ایرج افشار» در دیداری که با هم داشتیم به من گفتند: «مجموعه ارزشمندی از دوست ارجمندم «اسلام‌پناه» به دستم رسیده که یکی از سروده‌های نغز و طنزهای دلپذیر روزگار قاجار به شمار می‌رود، گرچه یک‌بار این مجموعه توسط «فتح‌الله مشیر‌الممالک یزدی» به چاپ رسیده و دیگرانی نیز در این زمینه حک و اصلاحاتی داشته و یکی دو نوبت دیگر هم به چاپ رسیده، اما تصور می‌کنم این نسخۀ پر و پیمان‌تر و قابل‌اعتنای بیشتر است، من هم روی آن کار کرده‌ام و پیشنهادم این است مرکز کرمان‌شناسی که به دنبال شخصیت‌های برجسته کرمانی، به ویژه آن‌ها که در غبار روزگاران به فراموشی سپرده شده‌اند، می‌باشد، این اثر را به چاپ برساند»

در پاسخ این پیشنهاد عرض کردم بسیار خوشحال خواهم شد که در این مورد اقدام کنم، کما این که در همان زمان دست به کار شدم و یک سال بعد (۱۳۷۲ ش.) آن را در چاپخانه بهمن تهران به نام «کلیات ادیب قاسمی کرمانی»، به کوشش «ایرج افشار» به چاپ رساندم که چند نسخه‌ای بیشتر باقی نمانده است.

آن روز به دلیل این که مجموعه اخیر از نظر استاد «ایرج افشار» گذشته بود، از طرفی مطالعه آن و سایر آثاری از این دست، فرصت زیادی را می‌طلبید و تراکم کارها و وجود مسئولیت‌های دیگر چنین مجالی را به دست نمی‌داد، لذا از مطالعه آن خودداری کردم. ضمناً به همین دلیل، مقدمه واحدی تهیه کرده بودم که در قالب کلیات انتشارات مرکز کرمان شناسی، برای همه کتاب‌ها استفاده می‌شد.

از این ماجرا سی و چند سال گذشته بود که چند روز پیش «مسعود نکوئی» هنرمندی که از روی آثار ارزشمند ادبی و تاریخی کرمان نمایشنامه‌های موزیکال می‌سازد، به من مراجعه کرد و گفت مشغول تهیه برنامه‌ای از روی مجموعه «خارستان» و «نیستان»، «ادیب قاسمی کرمانی» هستم و بخشی از آن با عنوان «سفره سبزی» را برگزیدم، اما یکی از دوستان معتقد است این بخش از سروده‌های شخص دیگری به نام «معاون‌التجار کرمانی» است.

این تذکر، موجب شگفتی من شد، لذا دوباره جلد و صفحه اول کتاب را نگاه کردم، اما هیچ اثری از این نکته نیافتم، با دوستان گروه مشورتی، صحبت کردم، آن‌ها نیز حاضر نبودند این بخش از «خارستان» و «نیستان» را سروده شخص دیگری منظور کنند، زیرا در چنین مواردی موضوع، روی جلد کتاب یا دست کم در صفحه نخست و شناسنامهِ اثر ذکر می‌شود، هر چند که بهتر است اصلاً چنین اتفاقی نیفتد و سروده یا نوشته کس دیگری، زیرمجموعه شاعر و نویسنده صاحب اثر قرار نگیرد.

پس از این کشمکش‌ها، سرانجام سراغ دست‌نوشته‌های مرحوم «افشار» رفتم و متوجه شدم که او در جایی به این نکته اشاره کرده و نوشته است:

«اما این منظومه که به نام «سفره سبزی» چاپ شده به دلایلی که در ذیل آورده می‌شود از قاسمی نیست. سرودۀ کرمانی دیگری است موسوم به نصرالله معاون‌التجار و متخلص به کاسب و مدعو به «لبلبو». جز این در عنوان چاپی منظومه این نسبت نادرست است که «نیستان» را همان «داستان سفره سبزی کردن رئیس شال‌بافان» دانسته‌اند. این اشتباه خواه‌ناخواه به «تذکرۀ شاعران کرمان» هم وارد شده است.

پس از چاپ این منظومه نسخۀ خطی از مثنوی نسبتاً مطولی که سرگذشت یکی از کرمانیان هم‌عصر حکیم قاسمی است، به لطف فاضل گرامی آقای ناصر جبلی به دستم افتاد که در لای آن دو ورقه حاوی شش مجلس تصویر کاریکاتور مانند قلمی بود. چون نوع نقاشی آن‌ها شباهت به نقاشی‌های چاپ شده در منظومۀ منسوب به حکیم قاسمی داشت و ابیاتی هم از همان منظومه بر کناره‌های این دو ورقه نوشته شده بود نخست تصورم بر آن می‌رفت که این منظومۀ خطی و نقاشی‌های گسسته در لای آن مرتبط با حکیم قاسمی و منظومۀ چاپ شده و نسبت داده شد به او است.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.

سیر تصوف در كرمان (بخش دوم)

دکتر رضا كردی
دکتر رضا كردی

تصوف در بخش‌های شمالی از عهد سلجوقی تا پایان دوره آل مظفر

***

تقریباً نیم قرن پس از مرگ غزالی طوسی بود كه نخستین طریقت‌های صوفیانه در ایران پدید آمد. روی آوردن او به طریقت عرفانی بی‌گمان تأثیر شگرفی بر آشتی فقها و متكلمان مسلمان با تصرف داشته است. پایه‌گذاری خانقاه‌ها اگرچه از مدت‌ها پیش آغاز شده بود، اما در روزگار سلجوقی به همت دولتمردانی چون «خواجه نظام‌الملك طوسی» رشته خانقاه‌هایی بنا شد و دیگر اعیان و اشراف و حتی شاهزادگان و خلفا نیز او پیروی كردند.

در همین دوره شماری از مشایخ همچون «عبدالقادر گیلانی»، «عمر سهروردی» و «نجم‌الدین كبری» به صحنه آمدند و پیروانی برای خود فراهم آوردند۱

سرزمین كرمان و به طور خاص بخش‌های شمالی آن هم از این قاعده مستثنا نبود. در فاصله ظهور سلجوقیان تا پایان حكومت آل‌مظفر شاهد ظهور بزرگان صوفیه و پایه‌گذاری خانقاه‌ها در این خطه هستیم. در این جستار می‌کوشیم وضعیت تصوف در این مناطق را با بهره‌گیری از داده‌های منابع مورد واكاوی و امعان نظر قرار دهیم.

خانقاه‌ها و سلوك صوفیه

به جز طبقات اجتماعی كه در قرن چهارم در این منطقه وجود داشته و بی‌گمان تا روزگار سلجوقی نیز به حیات خود ادامه داده‌اند، در این دوره، از وجود صوفیان و عارفانی در مناطق شمالی كرمان از جمله رودان، زرند و کوهبنان اطلاع می‌یابیم كه در خانقاه‌های خود به ریاضت و سلوك و تربیت شاگردان و مریدان می‌پرداخته‌اند.

برهان‌الدین کوهبنانی ندیم ملك محمد

به نظر می‌رسد گسترش تصوف در كرمان در این دوره تا حد فراوانی وامدار ورود و اقامت «شیخ کمال‌الدین ابوغالب صیقلی دامغانی» باشد كه «محرابی» او را از اقطاب و اوتاد روزگار دانسته است.۲ «صیقلی» از مردم جرجان بود و در سال ۴۵۳ ق/ ۱۰۶۰ م در این شهر به دنیا آمد و پس از سال‌ها گشت‌وگذار در طلب معرفت در شهرهای مختلف ایران سرانجام ساكن كرمان شد و در همین شهر (گواشیر) به سال ۵۳۲ ق/ ۱۱۳۷ م از دنیا رفت. او را از پیشگامان صوفیه دانسته‌اند.۳ از جمله این افراد باید از «خواجه فقیه كریم‌الدین ابوالمعالی زرندی» و «برهان‌الدین کوهبنانی» نام برد. در خصوص نوع ارتباط «خواجه فقیه» با «صیقلی» چیزی نمی‌دانیم اما می‌دانیم «برهان‌الدین کوهبنانی» از مریدان و شاگردان «صیقلی» بوده است. اگر ورود «صیقلی» به كرمان را در سال‌های نخست قرن ششم بدانیم، باید به این نتیجه برسیم كه در همین سال‌ها و هم‌زمان با دوره نوجوانی «برهان‌الدین»، این پیوستگی و شاگردی آغاز شده و تا پایان عمر «صیقلی» ادامه یافته است.

«برهان‌الدین» افزون بر ارتباط از سر ارادت به «ابوغالب صیقلی»، با پادشاهان سلجوقی كرمان نیز در ارتباط بوده و البته این ارتباط ناشی از ارادت سلاطین به او بوده است. پس از مرگ «ارسلان شاه» در سال ۵۳۷ ق/ ۱۱۴۲ م، پسرش «محمد» بیش از ۱۴ سال فرمانروایی كرد و در این مدت كارهای عمرانی و فرهنگی قابل‌توجهی انجام داد كه «افضل» آن‌ها را ذكر كرده است.۴ وی با آن كه مردی سنگدل و خون‌ریز بود، پارسایان را احترام می‌گذاشت، از جمله محرمان و محترمان وی «برهان‌الدین کوهبنانی» بود. «افضل» می‌نویسد:

«ملك محمد به غایت خون‌ریز بود و گویند كه روزی كه كسی نكشتی به شكار شدی و گور آهو زدی و خون ایشان ریختی و با وجود چنین خونریزی، زاهد عمانی كه در فوز كوبنان [فیض‌آباد كنونی] ساكن بود، شیخ برهان‌الدین ابونصر احمد الكوبنانی قدس سره از او نقل می‌فرموده‌اند كه زاهد را ملك تعظیم بسیار كرده بابا می‌خواند و او وقت وقت به شهر گواشیر شدی و به سرای ملك تردد كردی.»۵

خواجه فقیه زرندی و معاصرانش

«سعید محرابی كرمانی» فصلی از كتاب خود را به معرفی عرفا و صوفیان مدفون در زرند و توابع آن اختصاص داده است. یكی از مشاهیر مدفون در زرند «خواجه فقیه كریم‌الدین ابوالمعالی» است که او را با لقب‌های «حضرت قطب الاولیاء و برهان الاصفیاء المتعالی خواجه فقیه كریم‌الدین المعالی قدس‌سره العزیز» ستوده و كرامات فراوانی به او نسبت داده است. «محرابی» همچنین «خواجه فقیه» را از امام زادگان و از تابعین دانسته است.۶ ظاهراً مفهوم این سخن آن است كه سلسله نسب او به یكی از امامان اهل بیت و اولاد «علی بن ابی‌طالب» (ع) بازمی‌گردد؛ اما او اشاره‌ای به نام پدر و اجداد او نكرده است. «عبدالرزاق كرمانی» نیز در رساله «مناقب حضرت شاه نعمت‌الله ولی» وی را از كبار عرفا و كُمَّلین دانسته كه صاحب کرامت‌های بی‌شماری بوده است.۷ در هیچ منبعی به تاریخ دقیق ولادت و مرگ «خواجه فقیه زرندی» اشاره‌ای نشده است؛ اما با توجه به این كه زمان تولد و مرگ «ابوغالب صیقلی» را می‌دانیم و به احتمال زیاد «خواجه فقیه» و «ابوغالب» در یك نسل می‌زیسته‌اند، نباید تولد و مرگ این دو از هم دور بوده باشد.

اگر خبر نظر دیدن «برهان‌الدین» در گهواره از «خواجه فقیه» درست باشد و «خواجه فقیه» را در آن زمان مردی میان‌سال بدانیم، باید تولد «خواجه» را در سال‌های نخست نیمه دوم قرن پنجم بدانیم. «محرابی» داستان نظر دیدن «برهان» از «خواجه» را این گونه روایت كرده است:

چنان كه مشهور است كه حضرت خواجه فقیه ابوالمعالی كه از جمله کل‌اند وقتی در كوبنان بوده‌اند و در آن سال باران در كوبنان نیامده و مردم بسیار در زحمت بوده‌اند و مزروعات ضایع می‌شده سكان آنجا استعانت به خواجه برده‌اند كه به دعای باران می‌باید رفت. خواجه قبول نموده فرموده‌اند كه اولاً پرسه بیرون برویم چنان كه آداب درویشان است. بعد از آن به دعای باران بیرون رویم. بعد از آن كه در پرسه بوده‌اند و ذكر می‌کرده‌اند، خواجه گرم شده بوده‌اند. ناگاه گذارشان بر در سرایی افتاده خواجه به اندرون سرا دویده‌اند و كودكی در گهواره بوده بیرون آورده و بر سر دست نهاده و به میان جماعت آورده و گفته‌اند خداوندا به حرمت این طفل كه قطب زمان خواهد شد كه باران نافع فرو فرست. فی‌الحال باران بسیار آمده؛ پس حضرت شیخ منظور خواجه فقیه ابوالمعالی بوده در صغر سن و بعد از سن تمیز و تكلیف در خدمت شیخ ابوغالب صیقلی بوده‌اند و تربیت سلوك یافته‌اند.»۸

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.