جای خالی نقد در موسیقی ایران

سید فؤاد توحیدی
سید فؤاد توحیدی

یادداشت

نقد در مفهوم، بیانیۀ یک کارشناس توانمند است درباره یک جریان و دادۀ ویژه. کارشناس فردی ست توانمند که ژرف می‌گوید و راست. سستی‌ها و خوبی‌ها را به درستی برهنه می‌کند و بازمی‌گوید. کارشناس شایسته اهل زد و بند نیست و راستی را با هیچ چیز جایگزین نمی‌کند. کارش و هنرش کارشناسی ست به هر بها. باید بدانیم هر کس می‌تواند نسبت به یک پدیده و رویداد نگاه ویژه خود را داشته باشد و آن را آشکار کند ولی فراموش نکنیم نقد با نگاه شخصی ناهمگون است.

در نقد خواسته‌ها و دلبستگی‌ها بسته دهان‌اند و تنها راستی سخن می‌گوید ولی در نگاه شخصی خواسته‌ها و دلبسته‌هایند که گفته می‌شوند. شوربختانه نقد در هنر ایران به ویژه موسیقی ایران به واژه‌ای دم دستی و هر جایی دگرگون شده و هر نو رسیده‌ای به خود اجازه مفت گویی می‌دهد و نامش را نقد می‌گذارد. شگرف اینکه بسیاری از این بیانیه‌های نقد نما نگاه شخصی نیز نیستند و تنها برای خودنمایی و خوشایند و آفرین خواهی دیگران گفته می‌شوند اگر بعد از هر رویدادی به نقد کارشناسان دل می‌دادیم امروز موسیقی ما این‌گونه بی‌مایه نمی‌شد.

چندی پیش پاره‌ای از سخنان هنرمند خوب و توانمند موسیقی جناب داوود آزاد درباره ریشۀ ساز تار از آذری به پارسی برگردان و نمایان شد. در این سخنان ریشۀ ساز تار به آذری‌های ایران رسیده بود و این سخنان گروهی را آشفته کرد گویی آن‌ها آذری‌ها رو جدای از خود و ایران بزرگمان دیدند و یا اینکه می‌دانستند این‌چنین نیست و ریشه این ساز به نژادی دیگر بسته شده است. افرادی کارشناس با بیانی خوش پاسخ دادند و نشانه‌های خود را در ناسازگاری آن گفته‌ها بیان کردند که باید درباره گفتمان آن‌ها نیز اندیشید و به درستی ریشه این ساز را پیدا کرد. شوربختانه در این میان گروهی به ژاژ گویی و ناسزاگویی روی آوردند و آبرویی برای نقد درست برجا نگذاشتند. به درستی که آسمان نقد هنری در ایران آنقدر کبود و توفانی ست که مجال برای گفت‌وگوی افراد توانمند و کارشناس وجود ندارد و کم‌مایگان صدایی رساتر دارند و این بازی تا جایی پیش می‌رود که سره از ناسره جدا نمی‌افتد و موسیقی ما روزبه‌روز سست‌تر و بی‌مایه‌تر پیش می‌شود.

چه بهتر از این که بیانی به ژرف‌نگری و کنکاش بینجامد و روشنگری جای کبودی و سردرگمی را پر کند. اگر به درستی دوست داریم کشتی هنرمان پیش رود باید بجای خواسته‌های پریشان خود به جواب‌های درست و نقدهای استوار دست بیاویزیم. گیرم که تار ریشه‌اش آذری باشد مگر چه می‌شود؟ مگر نه اینکه چهار دهه پیش دف‌نوازی به شیوه کردی جای دایره نوازی را در گروه‌های ما پر کرد؟ آذری‌ها نیز مثل کردها ایرانی‌اند هر چند گروهی از آن‌ها به بهانه‌های سیاسی از پهنۀ ایران امروزمان دور افتاده باشند. بجای کوباندن یکدیگر همدلی را بیاموزیم و با روی خوش و گفت‌وگوی خوش به پژوهش‌های ژرف و روشنگر بسنده کنیم و هر چه داده‌های تاریخی و نشانه‌ها نشانمان دادند بپذیریم. نقد درست برای موسیقی ایران مفید و راهگشاست نگذاریم یاوه‌گویان جای دانایان و کاردانان و هنرشناسان را پر کنند.

یاحق

مشتاق علیشاه و نقش وی در تحول ساختار صدا دهی سه‌تار

احمد صدری
احمد صدری

میرزا محمد تربتی خراسانی، فرزند میرزا مهدی، مشهور به لقب فقری مشتاق علیشاه اصلش از تربت‌حیدریه بود و در سال (۱۱۷۱ ه /۱۷۹۷ م) در شهر اصفهان متولد شد.

مشتاق در اوان كودكی پدر خود را از دست داد و مورد آزار و اذیت فراوان برادرانش قرار گرفت. وی را در پنج سالگی به مكتب سپردند، ولی علاقه‌ای به تحصیل نشان نداد. برادران او را به كارگاه شعربافی (پارچه‌بافی) فرستادند، ولی این طفل شوریده‌حال، آن حرفه را نیز موافق طبع خود نیافت. با توجه به ذوق و توان فوق‌العاده در تقلید صدا به تدریج به موسیقی روی آورد و در اندك زمانی با توجه به اینكه آوازی دلنشین داشت نواختن ساز را آموخت.

زمانی كه مشتاق حدوداً شانزده ساله بود، به سبب انزوا و ترك لذت‌های ظاهری و پرهیز از خواب و خور به ناتوانی و رنجوری جسم دچار شد و بنا به توصیه یاران نزدیك خویش و تأیید اطبای زمان به زورخانه روی آورد و به ورزش باستانی مشغول شد و در فنون كشتی مهارت یافت و در ضمن به آیین فتوت و جوانمردی و آزادگی كه خاص پهلوانان بود آشنایی پیدا كرد.

«به نظر می‌رسد الحان و ریتم‌های موسیقی زورخانه که جزء لاینفک زورخانه است در تعلیم و پرورش ذوق موسیقایی مشتاق بی‌تأثیر نبوده است. لازم به ذكر است كه بر اساس برخی از سفرنامه‌ها و تصویرها ظاهراً در قدیم علاوه بر ضرب زورخانه‌ای از سازهای دیگری مانند چگور، نی، سه‌تار و... استفاده می‌شده است.»

مشتاق پس از اینكه سلامت جسم و قوت و قدرت بدنی خویش را یافت به سبب چیره‌دستی در نواختن سه‌تار و صوت داوودی و لحن توأم با حالت جذبه و خلسه‌ای كه در اجرای ترانه‌های دلپذیر و عارفانه داشت او را مطلوب و محبوب همگان قرار داده بود. به‌گونه‌ای كه «حاكم اصفهان و اعیان آن ملك بی حضور او انجمن نمی‌نمودند.» و این امر موجب گردید كه دوستی‌ها به دشمنی‌ها مبدل شود. «حاسدان و مغرضان برای خاموش كردن صوت دلنشین او سه بار با توسل به انواع حیل به وی سرمه خورانیدند ولی شفا یافت».

در این اوان به اقتضای جوانی گرفتار عشق مجازی گردید. «مشتاق علیشاه بدون عشق نبود ولی پاك زیست. عشق یك طرفه اول معشوق با فوت ناگهانی وی پایان یافت و عشق دوم در موسیقی به حد اعلاء رسید. زمانی كه مشتاق در اصفهان نوازنده و موسیقی‌دانی مشهور بود خواننده‌ای به نام معصومه كه فوق‌العاده زیبا و خوش‌صدا و بسیار مورد علاقه مردم بود بنا به توصیه فراوان مردم مجبور به تعلیم وی گردید. معصومه پس از مدتی عاشق استاد خود- مشتاق - گردید. مشتاق برای فرار از وسوسه دل به سیر و سفر پرداخت در این رهگذر به شیراز رفت و به دربار وکیل‌الرعایا کریم‌خان زند راه یافت.

در یكی از روزها كه برای رهایی از غوغای شهر به كوه و دشت پناه برده بود با جناب نورعلی شاه مصادف شد و از همان لحظه دل در گروی مهر او نهاد و بین آن دو وضع و محاذات روحی فوق‌العاده‌ای برقرار گردید.

نور علیشاه با به ارج و قدر معنوی جناب مشتاق پی برد و او را به محضر پدر بزرگوارش فیض علیشاه رهنمون كرد پس از چندی كه از مصاحبت مؤالفت آنان گذشت مشتاق توسط فیض علیشاه دستگیری و به فقر نعمت‌الله‌ی مشرف گردید و از مرحلۀ عشق مجازی به مرتبت والای عشق حقیقی شرف وصول یافت و از همو لقب مشتاق علیشاه گرفت. از آنجا كه القاب طریقتی نوعاً مبتنی بر حقیقتی است از این لقب می‌توان تا حدودی به غلبه حال و شوق و جذبه بر او پی برد.

در اواخر سدۀ دوازدهم هجری قمری كه یكی از اقطاب عمدۀ جهان تصوف، حضرت معصوم علیشاه دكنی (۱۲۱۱ ه- / ۱۷۹۷ م) از هند به ایران آمده و آوازه شهرت او در اقطار كشور پیچیده و جاذبه‌اش عارفانی چون فیض علیشاه و فرزندش نورعلیشاه را تحت تأثیر قرار داده بود. مشتاق نیز مشتاقانه به دیدار وی شتافت و به فیض مصاحبت و ملازمت آن عارف كامل نائل آمد. پس از چندی به همراه نورعلیشاه برای زیارت مزار شاه نعمت‌الله ولی به ماهان كرمان عزیمت نمودند

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.

سه‌تار مشتاق؛ از نوآوری صوتی تا تحول عرفانی در موسیقی کرمان

شهاب جعفری
شهاب جعفری

مدرس موسیقی و پژوهشگر هنر

در تاریخ موسیقی ایران، همواره هنرمندانی بوده‌اند که فراتر از مرزهای زمان و مکان اندیشیده‌اند؛ کسانی که نه‌فقط نغمه‌ساز، بلکه معنا‌آفرین بوده‌اند. در میان آنان، نام مشتاق علی‌شاه کرمانی جایگاهی ممتاز دارد؛ عارفی که با دلی عاشق و ذهنی روشن، مرز میان عرفان و موسیقی را برداشت و از دل سه‌تار صدایی تازه آفرید.

نوآوری او در افزودن سیم چهارم به سه‌تار، یکی از نقاط عطف در تاریخ سازسازی ایران است. این افزودن ساده در ظاهر، در عمل ساختار صوتی، اجرایی و حتی معنایی سه‌تار را دگرگون کرد.

اما آنچه در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم، صرفاً یک تغییر فنی نیست؛ بلکه تحولی در جهان‌بینی موسیقایی و عرفانی است. مشتاق با افزودن این سیم، نه فقط ساز، بلکه زبان روح را بسط داد.

پیش‌درآمد تاریخی: جایگاه سه‌تار در سنت موسیقی ایران

سه‌تار از خانوادهٔ سازهای زهی‌مضرابی است که در سیر تاریخی سازهای ایرانی، تداوم و تکامل عود و تنبور به‌شمار می‌رود. از سدهٔ هشتم هجری به بعد، نوازندگان ایرانی به سازهایی کوچک‌تر و لطیف‌تر گرایش یافتند؛ سازهایی برای خلوت و تأمل، نه برای تالار و دربار.

در متون موسیقایی صفوی و اوایل قاجار، از سه‌تار به‌عنوان سازی «سکوت‌پیشه و دل‌نواز» یاد شده است. صدای ظریف آن در مقایسه با تار یا عود، فضایی آرام و مراقبه‌گونه ایجاد می‌کرد؛ صدایی که بیشتر در خانقاه‌ها و محافل ذکر شنیده می‌شد تا در دربارها.

سه‌تار در دورهٔ صفویه تثبیت شد و تا پیش از مشتاق، دارای سه سیم بود. این ساختار محدود، به‌رغم لطافت صوتی، از نظر گسترهٔ اجرایی، محدودیت‌هایی جدی داشت. به همین دلیل، نوازندگان سه‌تار کمتر به بداهه‌نوازی‌های وسیع یا مدگردی‌های پیچیده می‌پرداختند. مشتاق، در این بستر تاریخی، دست به نوآوری زد.

مشتاق علی‌شاه؛ عارف، شاعر و موسیقی‌دان

مشتاق علی‌شاه (درگذشتهٔ ۱۲۰۶ هجری قمری)، از صوفیان نامدار کرمان در روزگار زندیه بود. او از پیروان طریقت نعمت‌اللهی و از مریدان شیخ نورعلی‌شاه اصفهانی به‌شمار می‌رفت. مشتاق افزون بر مقام عرفانی، شاعری خوش‌قریحه و موسیقی‌دانی آگاه به دستگاه‌ها و نغمه‌های ایرانی بود.

او در جوانی به موسیقی گرایش یافت و سه‌تار را مونس خلوت‌های شبانه‌اش کرد. در نگاه او، موسیقی نه لهو و تفنن، بلکه نوعی زبان برای گفت‌وگو با خدا بود. نغمه برایش عبادت بود، زخمهٔ سه‌تار، ذکر و سکوت میان دو نت، وقفه‌ای برای شنیدن نداهای درونی.

همین نگاه سبب شد که مشتاق در میان هم‌عصران خود، چهره‌ای متفاوت باشد. او در زمانی می‌زیست که فقه رسمی، موسیقی را در مظانّ گناه می‌دید، اما خود با شهامت گفت:

«صوت اگر از دل برخیزد، ذکر است؛ اگر از نفس، وسوسه.»

سه‌تار پیش از مشتاق؛ سازی در خلوت عارفان

پیش از مشتاق، سه‌تار سازی بود محدود و خصوصی. در روایت‌های شفاهی آمده است که صوفیان سه‌تار را «سازِ خلوت» می‌دانستند، زیرا صدای آن‌چنان آرام بود که تنها برای دل شنونده کافی بود.

در مجالس سماع، سه‌تار کمتر شنیده می‌شد؛ بیشتر نی و دف نقش اصلی را داشتند؛ اما در خلوت خانقاه‌ها، سه‌تار مونس سالک بود.

این ساز، سه سیم داشت: «زنگ»، «زرد» و «بم». گسترهٔ صوتی آن محدود به حدود دو اکتاو بود و امکان همراهی چندصدایی در آن وجود نداشت. بااین‌حال، لطافت و صداقت صوتی‌اش سبب می‌شد هر زخمه در دل بنشیند. سه‌تار، ساز گوش بود، نه چشم؛ ساز مراقبه، نه نمایش.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۲مطالعه فرمایید.