https://srmshq.ir/lg3qh8
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که میان من وتوست
بارها و بارها هرکدام از ما خواندهایم یا شنیدهایم که انسان موجودی اجتماعی است؛ یعنی؛ یکی از زمینههای پیشرفت وبرتری برخی موجودات بر برخی دیگر که میتوانند بهتر از حیات خود دفاع کنند، زندگی جمعی آنان است و در این میان انسان با داشتن توانایی زبان، اندیشیدن و برنامهریزی برای زیست بهتر و فراهم نمودن زمینههای بیشتر برای پیش رفت، پیروزمندانهتر عمل میکند؛ بنابراین یکی از هدفهای انسان درگذر زمان، معنا بخشیدن به زندگی بوده است.
امروزه نیز بسیاری از اندیشمندان و نوآوران مدیریت دانش و شاخههایی چون دانش اجتماعی یا جامعهشناسی برآنند تا راههایی بیابند که با یاری آن انسان معنیدارتر، انسانیتر و زیباتر زندگی کند و در گردونۀ این زندگی پر از استرس و هیجانهای بیمارگونه و دلخوشیهای جانکاه وبی هدف، خود را اسیر نسازد. چرخۀ معیوبی که موفقیتش هم ناکامی است. این ناکامیها برخاسته از هدفها و موفقیتهای ناسودمند، ازآنجا که بازهم انسانها را در سنجش با پیرامون خود به ناکامی بزرگتری رهنمون میگردد، پدیدآورندۀ «سرگشتگی» برای انسان امروزی _ بهویژه در برخی کشورهای توسعهنیافته که قانونمندی و برنامهریزی مدون و پایهریزی شدهای هم ندارند _ شده است و هرروز، بیشتر آنها را دریافتن سررشتۀ این کلاف سردرگم، گرفتار میکند و هرروز به جای معنابخشی به زندگی و لحظههای گذرای آن، بیشتر دست وپای خود را در رشتههای درهم گره خورده و ناپیدا نشان آن اسیر میبیند. بسیاری از انسانها در جهان امروز به کلی از یک زندگی خردمندانه، منطقی و سودمند فاصله گرفتهاند و هرروز خود را در چرخههای سیاست، چرخههای اقتصاد، چرخههای فنآوری و گفتمانهای سرمایهداری افسارگسیختۀ لیبرالهای نوین، از یکسو و عقبماندگی فنآوری، توسعهنیافتگی فکری، فرهنگی، ساختاری و اقتصادی برخاسته از ایدئولوژی و خرافات زدگی از سوی دیگر، راه را برای برقراری ارتباطهای سازنده و انسانی و پیشرفتهای جمعی بسته است و خود گردانندگان این چرخۀ معیوب و همچنین مردمان بسیاری را در سراسر جهان، به سرگشتگی و راهگمکردگی و بیهوده زیستی کشانیده است. امروزه نه آن کسانی که دل به سرمایه و ثروت بستهاند و نه آن کسانی که دل به زور و قدرت خوش داشتهاند و نه آن کسانی که در میان چرخهای صنعت یا در زیر تونلهای پرخطر و تاریک معدنکاوی عمر میکاهند، نه پیر و نه جوان، نه مرد و نه زن، هیچکدام در جستوجوی هدفهای واقعی زندگی نیستند. در فرهنگ همگانی جامعه بنگرید و قدری ژرفایی به زندگیها نظر کنید، چه میبینید جز سرگشتگی و سردرگمی که در پایان هرروز و هر دورۀ زمانی، در پسینگاههای خسته از کار، در پایان هرسال مالی، در پایان هر هفته یا هرماه حقوقی، بیشتر چون طنابهایی بر دور گردن آنها پیچیده است و در آنان خفگی میآورد. انسانها خستهاند و گسسته. زندگی برایشان بیمعنی و بیهدف شده است؛ چراکه ارزشهای والای زندگی برای شادمان زیستن و هدفدار و پرانرژی و امیدوار زیستن را گم کردهاند.
موریل باربری میگوید: «به غیر از عشق، دوستی و زیباییهای هنر، چیز قابلملاحظهای نمیبینم که بتواند به زندگی معنا بدهد.» و میتوانیم آزادی با مفهوم والای واژه را نیز به آن بیفزاییم که هدفمندی و والایی زندگی را به کمال برسانیم چراکه در اوپانیشادها آمده است: «این عالم از ازل تا ابد بر چه پایه پدید آمده است؟ پاسخ؛ این عالم از ازل تا ابد در آزادی به وجود آمده، در آزادی استوار میگردد و در آزادی منحل میشود.» پس وجود این ارزشها است که به زندگی معنا میبخشد؛ زندگی را شیرین میکند و انسان را از سرگشتگی و گسستگی رهایی میبخشد و به هدفهای والای چرا بودن و چگونه بودن میرساند. در پرتو این ارزشهای والاست که انسانها معنای ارتباط را درمییابند و میآموزند که چگونه با جامعه وجهان پیرامون خود و هستیهای آن پیوند برقرار کنند و چگونه در کنار آن با خویشتن خویش ارتباط بیابند و از این گذرگاه راهشان به ارزشها و مفاهیم والای زندگی باز شود. ارتباط در معناشناسی واژه، ربط دادن و پیوستن چیزی به چیز دیگر (فرهنگ فارسی دکتر معین) معنی شده است؛ ارتباط واژهای عربی و از باب افتعال و جمع آن ارتباطات است. در تعریف آن آمده است: «ارتباط را میتوان جریانی دانست که در طی آن دو نفر یا بیشتر به تبادل افکار، نظریهها، احساسها و اندیشهها و باورهای خود میپردازند و از راه بهکارگیری پیامهایی که معنایش برای همۀ آنها یکسان است، به انجام این کار مبادرت میورزند» (وسایل ارتباطجمعی و رشد ملی، دکتر ابراهیم رشیدپور). در جای دیگر در بیان ارتباط چنین گفته شده است: «ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر. بهطور کلی، هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده میکند. برای نمونه وقتی انسان با نگاه یا لب خند نشاط خود را به دیگری نشان میدهد، یا هنگامی که شخصی به شخص دیگر صبح به خیر میگوید، با بیان شفاهی، دوستی و صمیمیت خویش را به او میفهماند. به همین ترتیب، هنگامی که انسان به دیگری نامه مینویسد، با بیان کتبی مقصود خود را به او میرساند و با وی ارتباط برقرار میکند» (وسایل ارتباطجمعی، دکتر کاظم معتمدنژاد).
بیگمان انسان در تاریخ حیات خویش از تمدنهای نخستین یا حتی پیش از تمدن تا کنون، به گونهها و شیوههای گوناگون با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و این فرایند به شیوهها و شکلهای متفاوتی تعریف و بررسی شده است و چنین روندی بیانگر این واقعیت که ارتباط بنیاد و پایۀ شکلگیری انواع جامعه و گردانندۀ چرخهای عظیم زندگی اجتماعی و درنهایت، زندگی انسانها در روند تاریخ زیست اوست. انسان درگذر زمان، برای ایجاد ارتباط با دیگر هم نوعان خود یا حتی دیگر جان داران از روشها و وسایل گوناگونی استفاده کرده است. در آغاز از اشاره و زبان بدن و کمکم از فریاد، آتش و دود، صدای طبل و سرانجام از زبان گفتار و پیک و بعدها از نوشته سود جسته است و همواره در کنار چنین وسایل سادهتری در پی کشف و آفرینش و جستوجوی وسایل دیگری نیز برای انتقال نیازها و اطلاعاتش بوده است و همین نیازها و ضرورتها زمینهساز اختراع وسایل و راههای ارتباطی امروزی شده است.
امروزه با گسترش و دگرگونی و توسعۀ فنآوری ارتباطات و اطلاعات، دگرگونی بیشازحدی در سیستمها و چگونگی ارتباطها پدید آمده است تا آنجا که پیش رفت این فنآوری و سرعت فرایند آن بهعنوان یکی از اصول مهم زندگی انسان مورد بحث است؛ و نبود این توانایی، مایۀ اخلال و کاستی در همۀ جنبهها و جلوههای زندگی اجتماعی است. بهگونهای که خاموشی و کاستی در این سیستم تمامی جنبههای زندگی انسان امروز را از کار و فعالیت میاندازد. چه در زمینۀ
آموزش و پرورش از پایینترین پایههای آن تا عالیترین پلههای دورههای دانشگاهی و چه در زمینۀ تکنولوژی همهجانبه و فراگیر، از تکنولوژی آموزشی در همۀ مراحل، چه در صنعت و تولید همه جانبه، کشاورزی، تجارت و اقتصاد بازار، سیاست و روابط جهانی آن (ژئوپولوتیک)، سیستم و فرایند اداری و همۀ روابط فردی و اجتماعی بازتاب منفی خود را برجای میگذارد. ارتباط یکی از مهمترین بخشها و گفتمانهای دانش جامعهشناسی است؛ زیرا این دانش، جامعه و روابط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، اخلاقی و اقتصادی را بررسی و مطالعه میکند و از آن بحث و گفتوگو میکند و به استنتاج دست مییابد. زندگی جمعی و جامعۀ انسانی بدون پیوندهای ارتباطی و اجتماعی ابتر و ناقص است و از امکان توسعه و رشد باز میماند. چراکه جامعه به عنوان یک نظام اجتماعی، زمانی پا برجا میماند و برقرار خواهد بود که تمامی اجزای آن نظام در ارتباط و پیوند وهم راهی و همرأیی با یکدیگر فعالیت کنند. همچنان که نظام بدن ما، اگر بخشی از آن نتواند بهخوبی نقش خود را انجام دهد، درکل فعالیت و ایستایی و استواری آن، کاستی و شکست پدید میآید. دریک نظام اجتماعی نیز چنین است به ویژه که این کاستی به یکی از نقشها و اجزای اصلی چون مغز یا قلب یا پیوندهای عصبی و اجزای آن چون نرونها و سیناپسها باشد، بیگمان دشواری و ناهنجاری بیشتری فراهم میآورد. در جامعهشناسی موضوع ارتباط چنین بررسی میشود که درهرحالی در تعامل اجتماعی، معانی واسطۀ تعاملاند. معانی از فردی به فرد دیگر منتقل میشود و این معانی انتقال یافته، مبنایی برای ادامه یا گسستن تعامل میباشد. به این بهانه که واژهها و هرگونه حرکت معنادار یا معناساز ارتباطی میتواند بار معنایی چندگانه یا یگانهای را به دیگری یا دیگران برساند از سویی چگونگی بیان، لحن و حالت یا موقعیت بیانی گوینده یا ارتباط گیرنده میتواند بهدرستی یا نادرستی انتقال مفهوم موردنظر گوینده و چگونگی دریافت گیرندۀ پیام (مخاطب) کمک کند؛ یعنی؛ ارتباط ممکن است یک ارتباط مؤثر یا حتی موفق باشد یا نباشد.
اگر ارتباط یک ارتباط مؤثر نباشد یا دستکم موفق نباشد، درنتیجه چنین ارتباطی کم میتواند به یک تعامل وهم راهی پایدار بینجامد ازاین رو خودبهخود، زمینههای گسست تعامل و ارتباط پایدار سست و غیرعملی میگردد. برای نمونه یک سلام، یک پرسش، یک پاسخ، اگر خواستار دوستی کردن، یاری کردن، راه نمایی و... باشد، فراهمکنندۀ تداوم، تعامل و ارتباط و اگر بیانگر مسخره کردن، ایجاد مزاحمت، طعن و کنایه و از این گونه باشد، موجب گسستن ارتباط و برهم زدن تعامل خواهد بود؛ بنابراین میتوانیم موضوع را چنین ساده کنیم که در هر تعاملی، معانی از فردی به فرد دیگر یا به دیگران، میتواند به درستی یا نادرستی انتقال یابد. درستی آن مایۀ تداوم و نادرستی آن به هر دلیلی که باشد، مایۀ گسست آن خواهد شد. این یادآور همان «قانون اثر» و اصل ارتباطی «ثروندیک»، روانشناس آمریکایی است که در مقالهای دیگر به آن پرداختهایم. انتقال معانی به تعامل میان افراد محدود نمیشود. بلکه ورای تعامل (رابطۀ مستقیم) انسانها با هم هرگاه کسی با واقعیت قابل تجربهای برخورد کند و بتواند از آن معنایی را که در ذهن دیگری یا دیگران بوده دریابد، چیزی مانند نشانههای روی سنگنبشتهها که از هزاران سال پیش ماندهاند، ساختمانی مانده از سدههای پیشین، کوزهای یافت شده در حفاری...
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۴ مطالعه فرمایید.