در جستجوی آرامش

بتول ایزدپناه راوری
بتول ایزدپناه راوری

صاحب‌امتیاز، مدیرمسئول و سردبیر

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود و لیک به خون جگر شود

این‌روزها در حال خواندن کتاب «سیمای جنگ» هستم، خاطرات مارتا گلهورن رمان‌نویس، خبرنگار جنگی و همسر ارنست همینگوی.

او سال‌ها به مناطق مختلف جنگی رفته و گزارش تهیه کرده است.

کتاب گزارشی است درباره جنگ‌های هشت ساله در هشت کشور دنیا. «مردم همه عادی هستند هر اتفاقی که برای آن‌ها افتاده برای دیگران هم افتاده است او عقیده دارد در جنگ طرح واحدی وجود دارد؛ اقدامی که گرسنگی، بی‌خانمانی، ترس، درد و مرگ به دنبال دارد».

و این، حکایت همۀ روزگار مااست که حرف‌ها، نگرانی‌ها، گلایه‌ها، حول محور جنگ و تبعات آن است. پدیده وحشتناک و نفرت‌انگیزی که جز ویرانی و بدبختی و فلاکت چیزی ندارد. علاوه بر گرفتن جان انسان‌های بی‌شمار، بازماندگان را هم در رنج و عذابی ابدی فرومی‌برد. اقتصاد را نابود می‌کند مخصوصاً در جامعه‌ای شبیه ما که اقتصادمان از اساس بیمار بوده و بسیاری از شاخصه‌های آن در شرایط هشدار قرار گرفته است.شاید در گذشته فرصت‌های دیگری به کمک اقتصاد می‌آمد، زمانی نفت هر چند به‌عنوان سرمایه بین نسلی مطرح است اما کمک بزرگی برای دولت‌ها بود، اما اکنون با وجود جنگ، تحریم‌های غیرانسانی و ناعادلانه و محدودیت‌های متعددی که کشورهای خارجی تحمیل کرده‌اند و به طور قطع ناکارآمدی مدیران و کارشکنی‌ها از دریا و هوا و زمین بر سرمان مصیبت می‌بارد. کار به جایی رسیده که مردم مجبورند برای گذران زندگی، بخشی از نیازهای خود را از سبد خانوار حذف کنند، از تهیه کالاها و وسایل بادوام صرف‌نظر کنند، تا بتوانند از پس هزینه کردن برای مایحتاج روزانه برآیند. طبقه متوسط تقریباً از بین رفته و دو طبقه با شکاف بسیار عمیق به جا مانده است.

و این روزگاری است نه‌چندان مطلوب، به هر کجا که پا می‌گذاریم، کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس و مطب دکتر و و و همه در حال گلایه از وضعیت گرانی هستند. گرانی‌های بی‌امان کرامت انسان‌ها را هدف قرار داده است. حالا کم‌کم بعضی از اقشار برخوردار هم سنگینی بار هزینه‌ها را احساس می‌کنند.گاهی که با دیگران صحبت می‌کنم می‌بینم همه به نوعی شبیه هم شده‌ایم، مگر گروه اندکی که جنگ و بحران دستشان را پرتر و قوی‌تر کرده است و تا جنگ باشد حکایت همچنان باقی است. به قول آقای پزشکیان نمی‌شود که جنگ باشد اما کمبود و گرانی نباشد!

به‌شخصه اعتقاد دارم جنگ هیچ زمانی نمی‌تواند چهره موجهی داشته باشد، حتی در پیروزی هم رد پای شکست و نابودی دیده می‌شود و ما به جای دلواپس بودن برای توافق، نگران ادامه جنگ هستیم چون ایران را دوست داریم و آرزو داریم در سایه صلحی پایدار عصر جدیدی آغاز شود. به گمان من جامعه سهم خود را از جنگ پرداخته است، داغ‌ها از این جنگ بر دل دارد که تا پایان عمر رهایش نمی‌کند. جایی خواندم که آدم می‌تواند آهنگ‌ها را خاموش کند، خانه‌اش را عوض کند، عکس‌ها را پنهان کند اما از چیزی که درونش دفن شده هست نمی‌تواند فرار کند. دردناک نیست؟!من در شگفتم که چطور هنوز عده‌ای بر طبل ادامه جنگ می‌کوبند، مگر تداوم جنگ جز ویرانی و از هم گسیختگی اقتصاد و نابود کردن ایران، زندگی مردم و داغی که بر دل‌ها می‌گذارد چه دستاوردی می‌تواند داشته باشد! فراموش نکنیم گاهی پیروزی، در ادامه جنگ نیست بلکه در پیدا کردن راهی برای پایان آن است.

و برخلاف نگاه پازولینی (کارگردان و نویسنده ایتالیایی) که گفته بود: «امید را سیاستمداران اختراع کرده‌اند تا مردم را راضی نگهدارند.»

ما همچنان امیدواریم به تغییر از حال بد به حال خوب.

هنوز درونمان چیزی زنده است امید سرکوب نشده است جامعه در شرایط کنونی به یک تغییر و تحول، به حال خوب نیاز دارد به امید نیاز دارد. بدون امید، بدون تغییر، زندگی بیشتر از یک خستگی مفرط نیست.

شاید روزی همه چیز تبدیل به یک اتفاق مثبت بشود، کسی چه می‌داند؟!

به هر حال زمان تغییرات شگرفی به وجود می‌آورد.

روزنامه‌نگاری پابه‌پای تغییرات فناورانه

عباس تقی‌زاده
عباس تقی‌زاده

روزنامه‌نگار، دکترای علوم ارتباطات

هر روز به تعداد افرادی که خود را خبرنگار می‌دانند، افزوده شده است. روزگاری، خبرنگار تعریفی دقیق‌تر و حوزه کاری مشخص‌تری داشت؛ اما امروزه به مدد تغییرات فناورانه و تسهیل در تولید و توزیع محتوا و با رواج پدیده‌های شهروند-خبرنگاری، فعال مجازی، انسان-رسانه و اصطلاحات مشابه، زیست، بوم نوینی شکل گرفته و مخاطبان و مصرف‌کنندگان دیروز، به تولیدکنندگان امروز تبدیل شده‌اند.

میان تعریف حرفه‌ای خبرنگار و روزنامه‌نگار با واژه‌های رایج تفاوت‌های فراوانی وجود دارد اما درهم‌تنیدگی فضاهای دیجیتال و تغییر فرایندهای فعالیت رسانه‌ای راهی جز همراهی با تغییر را برای رسانه‌ها و رسانه‌ای‌ها باقی نمی‌گذارد. فضایی که انحصار و مرزبندی‌های پیشین از بین رفته است. اگر رسانه‌های جدید را نادیده بگیریم، جهان رسانه‌ای شده هم تقریباً ما را نادیده می‌گیرد و به‌تدریج محو می‌کند. بسیاری از سوژه‌های خبری را می‌توان و باید از دل همین فضای مجازی کسب کرد مانند مطالب شهروندانی که با اشتراک‌گذاری زنده و آنی هر اتفاقی که رخ می‌دهد توجه بسیاری را جلب می‌کنند و از لایک کردن و دیده شدن لذت می‌برند.

یک انتخاب و راه سخت گذر برای رسانه‌های مکتوب وجود دارد. از یکسو می‌خواهند در قالب چاپی و سنتی باقی بمانند و از دیگر سو نمی‌خواهند با ریزش خواننده مواجه شوند. بسیاری از مدیران و روزنامه‌نگاران در این سبک برای اعمال تغییرات مقاومت و گاهی آن را کاری غیراصیل تصور می‌کنند؛ اما هدف؛ کنار گذاشتن شیوه‌های پیشین نیست، بلکه ادغام و همگرا کردن رسانه‌ها با تغییرات نوین و داشتن نگاه چندرسانه‌ای است. برای نسلی که تعداد دوستان و آشنایان آنلاین از آفلاین خیلی بیشتر است مقاومت صاحبان رسانه‌های چاپی چندان قابل درک نیست. او به‌راحتی ما را کنار می‌گذارد نه حتی عمدی بلکه به این دلیل که در میدان توجه او نیستیم. او با زبان و گرامر رسانه‌هایی بزرگ شده که مهم‌ترین ویژگی‌شان مشارکت دادن به مخاطب است.

باز هم تأکید می‌کنم که منظور ادغام و همگرایی با تحولات فنی است نه کنار گذاشتن شیوه‌های قبلی. محتواهای مکتوب علاوه بر طرفداران قابل‌توجهی که دارند می‌توانند در رسانه‌های اجتماعی در قالب‌های تعاملی و به‌صورت متنوع از قبیل متن، پادکست و... بازنشر داده شوند. خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری نیز از این تغییر مصون نیستند و برای حضور در سبد رسانه‌ای مخاطبان ناگزیر از حضور در رسانه‌های اجتماعی و تولیدات چندرسانه‌ای هستند.

درحالی‌که روند تغییرات به سمت جهانی‌شدن، ظهور رسانه‌های بزرگ و بین‌المللی، شبکه‌ای و دیجیتالی شدن رفته است رسانه‌های محلی با فرصت‌ها و چالش‌های بیشتری روبرو هستند. رسانه‌های جهانی تلاش می‌کنند تولیداتی متناسب برای جوامع مختلف، داشته باشند برای مثال برای آفریقا یا آسیا و خاورمیانه یا به زبان‌های مختلف فعالیت می‌کنند. این تنوع برای ارتباط با جوامع مختلف، تأثیر روی افکار عمومی و حتی دریافت محتوا از سوی آن‌ها نیز هست. به عبارتی رسانه‌های محلی و ملی می‌توانند در ارتباط با رسانه‌های جهانی مبادرت به تبادل محتوا کنند. رسانه محلی هم می‌تواند علاوه بر زبان ملی و محلی، محتوا را برای مخاطبان بین‌المللی نیز به زبان آن‌ها تولید کند و از جهان شبکه‌ای شده برای نفوذ خود بهره ببرد.

این شرایط برای رسانه‌هایی که نگاه فرهنگی و اجتماعی دارند دریچه‌ها بیشتری را نسبت به رسانه‌های دولتی و سیاسی که سوگیری تبلیغی دارند می‌گشاید. پس شناخت مخاطب جهانی و تنوع آن، آگاهی از سلیقه، فرهنگ و سبک مصرف رسانه‌ای او برای رسانه محلی که به فراتر رفتن از وضع و مرزهای موجود می‌اندیشد حیاتی است. به سخن دیگر صرفاً نباید به ادغام‌های فنی اندیشید باید به زمینه‌های فرهنگی مشترک نیز فکر کرد. نمی‌توان از موانع بزرگ همراهی با فرایندهای نوین غافل شد.

یکی از این چالش‌ها بحث اقتصاد رسانه و سودآور شدن فعالیت‌ها است که ازجمله به قوانین و مقررات در زمینه رعایت حقوق معنوی و مادی مؤلفان چه در محدوده ملی و چه بین‌المللی نیاز داریم. همچنین نمی‌توان به محدودیت‌های موجود در ارتباطات بین‌المللی و مخصوصاً رسانه‌ای با خارج از کشور، فیلترینگ و قطعی‌های مقطعی اینترنت و دشواری تبادلات مالی بی‌توجه بود. درحالی‌که برای ارتباطات رسانه‌ای و فرهنگی به شناخت شیوه‌های ارتباطی نیاز داریم رسیدن به زبان مشترک رسانه‌ای که قابلیت فهم بین فرهنگی داشته باشد اهمیت می‌یابد؛ اما باز هم باید به تبلیغات و درامد به عنوان هسته اصلی فعالیت‌های رسانه‌ای در هر سطحی از محلی تا جهانی از سنتی تا دیجیتال اشاره کنم که بدون پشتیبانی‌های مالی همه ایده‌ها روی کاغذ می‌مانند و متوقف می‌شوند.

مطمئناً ظرفیت‌های خوبی در رسانه‌های ما وجود دارد اما نبود مقررات متناسب با زمانه و محدودیت‌های نوشته و نانوشته، انحصارها و سیاست‌های ناپایدار و گاهی سلیقه‌ای، هزینه‌های تطبیق و همراهی با تغییرات فناورانه و به‌ویژه بهره بردن از بستر جهان شبکه‌ای برای تعاملات رسانه‌ای فراتر از سطوح محلی و ملی را بالا برده است. دنیا دیجیتال امکانات تولید و انتشار رسانه‌ها را افزایش داده است که می‌تواند جلوه‌ای از مردم‌سالاری هم باشد اما با وجود فراوانی کمی رسانه از تنوع کیفی و محتوایی چندان خبری نیست. این موضوع باعث جابه‌جایی مرجعیت رسانه‌ای و فعالیت‌های کم‌رمق رسانه‌ها شده است. امید می‌رود سیاست‌گذاری رسانه‌ای متناسب با تغییرات فناورانه، فضای ذهنی نسل امروز و شرایط جهانی همخوان شود تا شاهد پویایی رسانه‌ها و سامان بخشی فضای رسانه‌ای باشیم.