https://srmshq.ir/w4mp2t
فریاد سازهای کرمان
***
سپیدمُهره، سازی است بادی که از جامه سخت حلزونهای دریایی ساخته میشود. برای ساز کردن این جامه حلزونی نوک آن را میتراشند تا دمیدنگاهی شود برای صداسازی. سپیدمُهره سازی است کهن و ریشهدار. انسانهای نخستین به پیشامد در آن دمیدند و آنها را خوش آمد.
این ساز برای خبررسانی است و گاهی ترساندن چون فریادش بسیار رسا است. در ایران هم پیشینه بلند و هزاران ساله دارد. در کرمان یا همان کارمانیا که دل ایران است هم دمیده میشده و میشود برای خبررسانی و آگاهی از پیشامدی چه نیک و چه شوم. به گفته کهنسالان در این گاهها دمیده میشده. بهجای خبررسانی کلان پیشامدی مانند هجوم دشمنان و راهزنان و یا خبررسانی درگذشت مردمان و یا خبررسانی آغاز و انجام پیشه یا آیینی. برای نمونه درگاه جابجایی گرمابهها از زنانه به مردانه و یا آغاز آیینی فرخنده مانند آیین پیوند یا جشنی مانند سده یا تندرستون و یا تیرگان و مهرگان و یا سوگی دردمندانه مانند سوگ سیاووش و یا سوگ بزرگان دینی. هنوز که هنوز است در پهنکهایی از کرمان اگر کسی از تن برهد و آسوده شود سه بار در سپیدمُهره میدمند که اینجا کسی بود که دیگر نیست. برخی از شهدادیان میگویند این آوای درگذشت آنگونه رسا بوده که اگر در اندوهگرد که به امروز اندوهجرد شده مینواختند در شهداد شنیده میشده است. در همین شهداد قلعهای بوده که درگاه یورش دشمنان و راه زنان با آوای سپیدمهره دروازهاش بسته میشده. کرمانیان بر این باورند که سپیدمهرههای امروزشان یادگار روزگار صفویه در ایران است که از هندوستان به کرمان رسیده است. در پهنههایی از کرمان این ساز را پاک و ساز پارسایی میدانند و دور شدنش را مایه شومی. همین است که بیشتر سپیدمهرهها در زیارت گاهها و ستایشگاهها نگهداری میشوند. درگذشته در بیشتر کرانهها و پهنکهای کرمان سپیدمهره دمیده میشد و شوربختانه امروز به فراموشی سپرده شده و میشود. گویی پارهای از فرهنگ به خواب رفته و میرود همانگونه که بسیار رفتارهای فرهنگی به فراموشی رفت و بانگی برنیامد. من در پژوهشهای چند دههام بانگ سپیدمهره را در شهداد، اندوهجرد، امیرآباد، گودیز، جهر، سیرچ، ابراهیمآباد، علیآباد، تکاب، پشوییه، حرمک، کشیت، جوشون، چترود، دهزیار، ده دُر، راویز، خانوک، بم، لالهزار و دران شنیدم و نمیدانم که هنوز هم سپیدمهره در این پهنهها نفس میکشد یا نه. شکی نیست که در کرانهایی دیگر از کرمان بزرگ هم بر سپیدمهره میدمند و من بی آگاهم. سپیدمهره سازی است کاربردی با نتهایی کم زیرا کارکرد آن آگاهی است نه نواختی هنری. سپیدمهره نوازی کاری ساده نیست. پرنفس است و نواختنش مهارتی است که با تلاش به میوه مینشیند. گرچه بیشتر از مهارت به باور نیاز دارد. سپیدمهره در روزگار امروز که برای هر پیشامدی ابزاری ساخته شده تنها به پشتگرمی باورهاست که زنده است. یادمان نرود که آیینها به پاس باورها میمانند. اگر آیینی از باور تهی شود یا فراموش میشود و یا دگرگون. آرزو میکنم آوای سپیدمهره که فریاد سازهای گوناگون کرمان بزرگ است همیشه رسا و جاوید بماند.
یاحق
https://srmshq.ir/s83e0l
مصاحبه با انجمن فیلارمونیک دومینانت
***
در تابستان پارسال، مخاطبان موسیقی در شهر کرمان شاهد اجرایی بودند که کمتر کسی انتظار چنین کیفیتی از یک گروه شهرستانی داشت، اجرایی ارکسترال با رهبری مقتدر از هنرمندانی که میانگین سنی آنها بهسختی به بیست سال میرسید، حتی کلیه کادر اجرایی، مدیران و رهبر گروه هم دهه هشتادی بودند. اجرای گروه موسیقی دومینانت توانست مرزهای کیفیت گروههای بومی استان کرمان را جابهجا و مخاطبان را با موسیقی در سطح بینالمللی آشنا کند. گروه موسیقی دومینانت توانست با اجرای قطعاتی از آهنگسازان کرمانی توسط هنرمندانِ جوانِ کرمانی، اجرایی متفاوت، باکیفیت و استاندارد به مخاطبان ارائه کند و جملۀ «خواستن، توانستن است» را در واقعیت نشان دهد.
چندین سال است که در شهر کرمان آموزش آکادمیک موسیقی در دو هنرستان و یک دانشگاه صورت میگیرد و هرساله فارغالتحصیلانی از این مراکز به جامعۀ هنری کرمان معرفی میشوند. بیشتر نوازندگان گروه دومینانت، از محصلین و یا فارغالتحصیلان این سه مرکز است و انتظار میرود چنین گروهی تحت نظر و یا حمایت یکی از این مراکز باشد اما این گروه بدون وابستگی به هیچ ارگانی، به صورت مستقل کار میکند و شاید همین موضوع یکی از دلایل پیشرفت دومینانت باشد.
گروه دومینانت از پارسال تا کنون، فعالیتهای خودش را به صورت چشمگیری افزایش داده و این روزها تحت عنوان «انجمن فیلارمونیک دومینانت» به فعالیت هنری در زمینۀ موسیقی میپردازد و در آستانۀ فصل جدیدی از اجراهای خود با قطعاتی درخشان از موسیقی ملی ایران در شهریور امسال است. برای آشنایی بیشتر با انجمن فیلارمونیک دومینانت، خدمت گروه مدیریت دومینانت، آقایان سینا اسکندری، محمد افشارزاده، یوسف سبزواری، پویا افشین و هامان صاحباختیاری رفتیم و با آنها به گفتوگو پرداختیم.
با درود و خسته نباشید خدمت شما هنرمندان عزیز، نخست بابت اجرای زیبای شما در سال پیش بسیار تبریک میگویم و از شما قدردانی میکنم که هنرِ واقعی موسیقی را به مخاطبان کرمانی ارائه کردید، به عنوان اولین سؤال میخواهم بدانم که دومینانت کی و چگونه متولد شد؟
«با سلام خدمت شما، پیش از هر چیز از شما و مجله سرمشق بابت این گفتوگو و حمایت شما از دومینانت تشکر و قدردانی میکنیم. ایدۀ تشکیل دومینانت، ایدهای بود که از دوران تحصیل در هنرستان موسیقی در ذهن ما شکل گرفت، در سال ۱۴۰۱ به دلیل شرایط کشور و با الهام از انجمن ملی موسیقی توسط روحالله خالقی و یا کانون چاوش در دوران انقلاب، تصمیم گرفتیم که ما هم بهعنوان هنرستانیها، همانگونه که زمانی آقای حسین علیزاده هم هنرستانی بوده و در قبال جامعه و جامعۀ موسیقاییاش یک مسئولیتی داشته، فعالیتی جدی در موسیقی کشور داشته باشیم. ما (سینا اسکندری، هامان صاحباختیاری و عارف کربلایی) با کمک چند نفر دیگر از دوستان، آقای علیرضا بهادر از هنرمندان تئاتر، آقای امین انجمشعاع از هنرمندان سینما و خانم نرگس اشرف، تحت عنوان رسانۀ فرهنگی هنری دومینانت شروع به فعالیت کردیم. با گذر زمان به دلیل عدم همکاری دیگر دوستان از رشتههای هنری دیگر، رسانه دومینانت به سمت رسانه تخصصی موسیقی حرکت کرد. در آن زمان ما تصمیم گرفتیم که یک کنسرت برای یادبود روانشاد استاد اسماعیلی، تحت عنوان کنسرت حاصل عمر در سال ۱۴۰۳ برگزار کردیم. بعد از آن کنسرت تصمیم گرفتیم که گروه را بزرگتر کنیم و فعالیتهای جدیتری داشته باشیم و در ادامه اجرای بزرگی در ماه شهریور سال ۱۴۰۴ داشتیم که خدا رو شکر بازخوردهای خوبی گرفتیم، گروه را بزرگتر کردیم و در حال حاضر علاوه بر ارکستر زهی، یک آنسامبل سازهای ایرانی و یک گروه ارکستر سازهای ایرانی داریم که هر هفته بهصورت منظم تمرین میکنند. در واقع با گذر زمان از یک رسانه به انجمن فیلارمونیک دومینانت تبدیل شدیم. البته تاریخ دقیق تولد دومینانت، دوم تیرماه سال ۱۴۰۳ است».
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۶ مطالعه فرمایید.
مدرس موسیقی و پژوهشگر هنر
https://srmshq.ir/s1e7fn
تأملی بر کارکردهای اجتماعی موسیقی در زندگی امروز ایرانیان
***
«هر جا کلام از گفتن بازمیماند، موسیقی آغاز میشود.» این گزاره که به آرتور شوپنهاور نسبت داده میشود، اگرچه ساده به نظر میرسد، اما در دل خود یک حقیقت عمیق درباره تجربه انسانی دارد: موسیقی جایی وارد میشود که زبان دیگر کافی نیست. شاید به همین دلیل است که برای فهم جامعه امروز ایران، گاهی باید به جای نمودارها و گزارشها، به صداها گوش داد. جامعه امروز ایران، جامعهای است در حرکت دائمی؛ میان فشارهای اقتصادی، تغییرات سریع فرهنگی، اضطراب آینده و تلاش برای ساختن لحظههایی قابلتحمل از زندگی روزمره.
در چنین جهانی، موسیقی دیگر یک هنر لوکس یا سرگرمی فرعی نیست؛ بخشی از زیست روزمره است. از هدفونهای خاموش جوانی در مترو تا صدای یک قطعه قدیمی در تاکسی، از موسیقیهای محلی در یک مراسم خانوادگی تا پلیلیستهای شخصی در گوشیهای همراه، موسیقی در همهجا حضور دارد، اما اغلب بیآنکه دیده شود. امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، معتقد بود جامعه از خلال «آیینها» خود را بازتولید میکند؛ آیینهایی که احساس تعلق و همبستگی ایجاد میکنند. اگر این نگاه را به امروز بیاوریم، موسیقی را میتوان یکی از مهمترین آیینهای غیررسمی زندگی مدرن دانست. آیینی که نه در تقویم ثبت میشود و نه نیاز به مناسک رسمی دارد، اما هر روز تکرار میشود: در خانه، خیابان، خودرو و فضای دیجیتال. موسیقی؛ پناهگاهی در برابر فرسودگی زندگی معاصر، بهویژه در شهرهای بزرگ ایران، با نوعی «فشار مداوم» همراه است؛ فشاری که نه همیشه قابل مشاهده است و نه همیشه قابل توضیح.
جامعهشناسان از مفهومی به نام فرسودگی اجتماعی سخن میگویند؛ حالتی که در آن انسانها بهتدریج انرژی روانی خود را در مواجهه با واقعیتهای تکرارشونده و دشوار از دست میدهند. در چنین شرایطی، موسیقی به نوعی «فضای امن ذهنی» تبدیل میشود. فرد با انتخاب یک قطعه موسیقی، برای لحظاتی جهان بیرونی را خاموش و جهان درونی را فعال میکند. این تجربه، صرفاً لذت هنری نیست؛ نوعی تنظیم هیجان است.
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۶ مطالعه فرمایید.