من با نقاشی‌هایم یکی می‌شوم

امیرحسین جعفری و عماد مجیدی
امیرحسین جعفری و عماد مجیدی

روایتی از هنر به مثابۀ یک زایمانِ شفابخش

رودرو در تالارِ گفت‌وگو با: «علی غلامحسین‌نژاد»، نقاش

***

وقتی واژه «هنر» در ذهن ما طنین‌انداز می‌شود، شاید یکی از نخستین تصاویری که به ذهن می‌آید، نقاشی باشد؛ هنری که ریشه‌های آن به ده‌ها هزار سال پیش و به زمانی بسیار دورتر از پیدایش خط و تاریخ مکتوب بازمی‌گردد. زمانی که تصویر حیوانات و انسان‌ها بر دیواره غارها، یکی از شیوه‌های بیان و انتقال تجربه انسانی به شمار می‌رفت. نقاشی در طول تاریخ تنها وسیله‌ای برای ثبت آنچه چشم می‌دید نبوده است؛ بلکه همواره با آیین، اسطوره، مذهب، قدرت، حافظه، زیبایی و تخیل انسان پیوند داشته است. با ورود به دوران مدرن، این رابطه بیش از پیش دستخوش تغییر شد. از اواخر قرن نوزدهم، با ظهور عکاسی و هم‌زمان با تحولات گسترده فکری و هنری، هنرمندان بسیاری قواعد سنتی هنر آکادمیک و بازنمایی واقع‌گرایانه را به چالش کشیدند و نقاشی بیش از گذشته به سوی تجربه شخصی، ادراک، احساس و زبان تصویری خود حرکت کرد.

در آغاز قرن بیستم، جریان‌های متنوعی در نقاشی مدرن شکل گرفتند و برخی هنرمندان به‌تدریج از بازنمایی مستقیم جهان فاصله گرفتند. در گرایش‌های انتزاعی، خط، رنگ و شکل به موضوعاتی مستقل تبدیل شدند و اثر هنری دیگر الزاماً قرار نبود تصویری قابل تشخیص از جهان بیرونی ارائه دهد؛ بلکه می‌توانست تجربه‌ای ذهنی، عاطفی یا بصری را منتقل کند. در چنین شرایطی، مخاطب نیز بیش از گذشته در فرآیند کشف و ساختن معنای اثر نقش پیدا کرد. این تحولات، با فاصله‌های زمانی و در مسیرهای متفاوت، بر هنر ایران معاصر نیز تأثیر گذاشتند.

امروز در کرمان نیز می‌توان جلوه‌هایی از این تجربه‌های متنوع را در آثار هنرمندان معاصر دید. «علی غلامحسین‌نژاد» یکی از این هنرمندان است که نقاشی‌هایی نمادین، انتزاعی و خلاقانه با رنگ‌هایی چشم‌نواز خلق می‌کند و ذهن مخاطب را به کاوش وامی‌دارد؛ اما آنچه او را افزون بر آثارش جذاب می‌کند، نگاهی است که به هنر و رابطه آن با مخاطب دارد. هنر برای او تنها وسیله‌ای برای خلق اثر نیست؛ بلکه راهی برای مواجهه با اضطراب‌های روزگار پرتلاطم ما و امکانی برای التیام است.

غلامحسین‌نژاد با آوردن آثارش به کافه‌ها، فاصله معمول میان اثر هنری و مخاطب را نیز به چالش کشیده است. در اینجا، فاصله میان اثر و مخاطب به بستری برای شکل‌گیری گفت‌وگو و تجربه‌ای تازه تبدیل می‌شود. مخاطب در برابر تابلویی قرار می‌گیرد که توضیحی از پیش تعیین‌شده درباره آن ندارد و می‌تواند از زاویه نگاه و تجربه شخصی خود با آن مواجه شود. برای او، نمایش نقاشی در کافه تنها تغییر مکان یک نمایشگاه نیست، بلکه تلاشی است برای نزدیک‌تر کردن هنر به زندگی روزمره و تبدیل اثر هنری به نقطه آغاز یک گفت‌وگو.

از این رو، در کافه «ریتون» با او به گفت‌وگو نشستیم تا از هنر به‌مثابه شفا بگوییم و با روایت او از نقاشی، زندگی و مخاطب روبه‌رو شویم.

عماد مجیدی: شروع کار هنری شما با هنردرمانی گره خورده بود. آیا هنوز هم هنر برایتان کارکرد درمانی دارد؟ اگر چنین است، این درمان را سهمِ صاحب اثر می‌دانید یا مخاطبِ آن؟

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۶ مطالعه فرمایید.